ادب بلاغی و ادب روایی؛ نقش حوزههای دوگانه زیبایی در معیارشناسی نثر ادبی فارسی
نویسندگان
1 دکتری زبان و ادبیات فارسی . دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22054/jrll.2024.80715.1079چکیده
نثر ادبی فارسی جریانی مستقل از حوزۀ شعر فارسی است که علاوه بر رسالت هنری و اجتماعی روشن، نظام زیباییشناختی مستقلی نیز داشته؛ و در ادبیات کلاسیک ایران عموماً تحتِ شعاع اقتدار هنری و فرهنگی شعر قرار گرفته؛ و در بلاغت گذشته ظرافتها و موازین زیباییشناسانۀ آن کمتر بررسی شدهاست. این کمتوجهی تا حدی بوده که حتی تعریفی روشن و موردقبول عموم جامعۀ ادبی از نثر ادبی فارسی و آثار منثور ادبی در دست نیست. این شیوۀ بیان از سویی مهمترین حامل اندیشه و عامل اصلی انتقال مفاهیم دینی، فلسفی، سیاسی، تاریخی و جز اینها بودهاست و از سوی دیگر، رسالت مهم روایتگری و قصهگویی را بیش از شعر بر عهده داشته و دارد. بنابراین تعریف چارچوبها و شناخت تواناییهای خاص آن در ایجاد ادبیّت و در نتیجه تأثیرگذاری بر مخاطب، اهمیت فراوانی دارد. به نظر میرسد "معانی نحو" به عنوان کاملترین ابزار بلاغی در کنار کاربرد متعادل هنرسازههای بیانی و بدیعی و نیز شناخت بوطیقای روایت که مستقل از بلاغت مرسوم است، میتواند رمزگشای کشف زیبایی متون کهن ادبیات فارسی باشد؛ متونی که هنوز وجه ممیز ادبیّت آنها در مقابل شعر و زیبایی داستان معاصر شناخته نشدهاست. فرض ما این است که از رهگذر ترکیب «ادب بلاغی و ادب روایی» میتوان به معیاری قابلاعتنا برای سنجش ادبیّت نثر کهن رسید. در این پژوهش بنیادی کوشیدهایم به روش کتابخانهای با تحلیل سه نمونه از متون نثر فارسی با استفاده از ابزار بلاغت و روایت، به سنجۀ قابل اتکایی برای تشخیص متن منثور ادبی از متن منثور غیرادبی دست یابیم. بر اساس یافته ها، نثر سیرالملوک از هر دو منظر بلاغت و روایت ادبی است؛ تاریخ سیستان (هم در بخش نخست و هم در بخش پایانی) روایتی ادبی دارد اما بلاغت غلبۀ چندانی ندارد و نمیتوان آن را ادبیـبلاغی نامید. نثر زبان و تفکر نیز نه از منظر بلاغت و نه از منظر روایت ادبی شمرده نمیشود.