چهارچوبی تحلیلی در نظریۀ توسعه: فرهنگ، قدرت و نابرابری
نویسندگان
1 عضو هیئت علمی گروه اقتصاد، دانشگاه الزهرا
2 دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد توسعه، دانشکدۀ علوم اجتماعی و اقتصادی، دانشگاه الزهرا
doi
چکیده
چکیده این مقاله کوششی است برای فراهمآوردن چهارچوبی تحلیلی به منظور درک فرآیند و علل کامیابیها و ناکامیهای الگوهای توسعه. به این منظور، با بهرهگیری از رویکردی میانرشتهای، نقش عوامل فرهنگ، قدرت، و نابرابری ـکه خود محصول تعامل دو عامل نخست استـ در توسعۀ جوامع مورد مطالعه قرارگرفتهاست. اصول نظری این مطالعه مبتنی بر تلفیقی از روششناسی نهادگرا، تحلیل گفتمان و تحلیل گفتمان انتقادی است. در بخش ارائۀ چهارچوب تحلیلی نیز از رویکردی میانرشتهای و تلفیقی از نظریات سیاسی، جامعهشناسی و اقتصاد بهره گرفته شده است. از جمله نتایج این مطالعه میتوان به موارد زیر اشاره کرد: 1. بیتوجهی به زمینههای فرهنگی بسترساز توسعه یا به عبارتی نهادهای غیررسمی و نیز پیادهکردن سیاستهای توسعهای مغایر با اصول فرهنگی و ارزشی جامعه از عوامل مهم مخلّ دستیابی به توسعه محسوبمیشوند. 2. چنانچه طی فرآیند توسعه و در اثر سیاستگذاریهای توسعهای، نابرابری در هر یک از اَشکال خود افزایشی بیرویه داشته باشد، به طور مستقیم و غیرمستقیم موانعی جدی در ادامۀ پیشرفت و نزدیکشدن به اهداف توسعه ایجاد خواهد شد. 3. رشد تناقضات فرهنگی و نابرابری در جامعه به دلیل ایجاد اَشکال مختلف مقاومت مانع از همافزایی نیروهای جامعه جهت بهرهبرداری بهینه از ظرفیتهای جامعه خواهد شد. 4. قدرت چه در قالب نظام سیاسی چه در قالب فضای هژمونیک و ارزشی، تأثیر بسیاری بر مقولات فرهنگ، نابرابری و مقاومت دارد و بدینترتیب از طرق گوناگون با توسعه در ارتباط است.