الگوهای دخالت دولت در کانونهای وکلا؛ مطالعه موردی اتریش
نویسندگان
1 استادیار حقوق عمومی، گروه حقوق عمومی، دانشکده حقوق دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2 دانشجوی دکترای حقوق خصوصی، گروه حقوق خصوصی، دانشکده حقوق دانشگاه علوم قضایی و خدمات اداری، تهران، ایران
3 دانشجوی دکتری حقوق عمومی، گروه حقوق عمومی، دانشکده معارف اسلامی و حقوق دانشگاه امام صادق (علیهالسلام)، تهران، ایران
doi
10.22106/jlj.2024.2027429.5890چکیده
استقلال کانونهای وکلا به عنوان یکی از بازوهای تحقق عدالت، همواره اصلی پذیرفته شده است، لیکن در راستای همکاری و مشارکت این نهاد با نهادهای قضایی دیگر، از جمله دادگاهها، مسأله نظارت بر آن و ایجاد همسویی با سایر نهادها، در جهت تحقق عدالت، قابل توجه است. در این راستا پژوهش حاضر، با استفاده از تجربه کشوری پیشرو در این زمینه، به بررسی چگونگی ارتباط دولت فدرال با کانون وکلای اتریش و نحوه تنظیمگری و دخالت آن در امور مربوط به این نهاد میپردازد و با استفاده از گزارشهای فراهم شده توسط شورای وکلا و انجمنهای حقوقی اروپا و کانون وکلای بینالمللی و قوانین مختلف کشور اتریش، با روش توصیفی تحلیلی و مبتنی بر شیوه کیفی کتابخانهای، نسبت موجود بین استقلال کانون وکلای اتریش و حدود مجاز دخالت و تنظیمگری دولت، در زمینه ساختار کانون وکلا، نحوه ورود به حرفه وکالت و مؤلفههای مربوط به تصدی حرفه وکالت را تحلیل میکند. یافتهها نشان میدهد که دولت به معنای عام، در اشکال مختلف تقنینی، اجرایی و نظارتی، با اعمال نظارت و دخالت وزارت دادگستری و دیوانعالی کشور، بر بسیاری از عرصههای مذکور در فرایند تشکیل کانون، ورود وکلا به کانون و نظارت و اجرای مراحل بعدی فعالیت شامل نظارت بر امور مالی، آموزشی و انتظامی، جایگاه قابل توجه و مشخصی دارد که این موضوع میتواند مورد توجه نهادهای تنظیمگر در سیستم حقوقی ایران در خصوص استفاده از ظرفیت سیستم منسجم اطلاعات آماری و استفاده از قواعد و اصول شفافیت عملکرد مالی و غیرمالی این کانونها برای ارتقاء بهرهوری خدمات قضایی قرار گیرد.