تحلیلی سازه انگارانه از رفتار دولت های بزرگ با ایران در دوره رضاشاه
نویسندگان
1 عضو هیات علمی دانشگاه یزد
2 دانشآموخته کارشناسیارشد علوم سیاسی دانشگاه یزد
3 دانشآموخته کارشناسیارشد علوم سیاسی دانشگاه یزد
doi
10.30497/pk.2011.89چکیده
هدف اصلی این مقاله، بررسی رفتار دولت¬های بزرگ با ایران در دوره حکومت رضاشاه از منظر سازه¬انگاری است. با توجّه به هدف مذکور، دو فرضیه مقاله عبارتند از: «1. سیاستهای استعماری و فشارها و دخالتهای مستمر دولت¬های روس و انگلیس در ایران باعث شد تا حکومت رضاشاه، این دو قدرت بزرگ را به منزلهی «دشمن» و «غیر» تلقی کرده، در صدد جایگزینی یک «قدرت یا نیروی سوم» در ایران برآید؛ 2. پیشروی ارتش آلمان در جنگ دوم جهانی در جبهه غرب و در نهایت حمله به شوروی، منجر بدان شد که انگلستان و شوروی نگرش خود را نسبت به آلمان به عنوان یک «دوست» یا «متّحد» تغییر داده، او را «دشمن» خود بپندارند و در نتیجه نزدیکی ایران با آن کشور و نفوذ روز افزون آلمان¬ها در ایران برای آنها غیر قابل تحمّل گردید، بهطوریکه سرانجام ایران را به اشغال خود درآوردند». برای ارزیابی فرضیه بالا، بعد از مقدّمه و اشاره به سابقهی پژوهش، در بخش نخست، که به چهارچوب و مبانی نظری اختصاص دارد، جایگاه نظریه سازه¬انگاری در سیاست خارجی دولت¬ها و روابط بینالملل و در بخش دوم، به کمک چهارچوب نظری ارائه شده در بخش قبل، بعضی از مهم¬ترین جنبه¬های روابط دولت¬های بزرگ با حکومت رضاشاه، به ویژه چگونگی و چرایی تقابل متّفقین و ایران، به اجمال بررسی و در پایان نیز از مباحث نتیجه-گیری شده است.