تغییرات ساختارهای اقتصادی و بنیان های جدید برنامه¬ریزی فضایی شهری و منطقه ای کلانشهرها، مورد شناسی: کلان شهر تبریز

نویسندگان

1 استاد جغرافیا و برنامه ریزی شهری دانشگاه تبریز

2 استاد جغرافیا و برنامه ریزی شهری دانشگاه تبریز

3 استادیار جغرافیا و برنامه¬ریزی شهری دانشگاه تبریز

doi
10.22111/gaij.2012.883
چکیده

هدف این مقاله تحلیل تطبیقی برنامه­ریزی مبتنی بر بنیان­های عصر صنعت و اطلاعات و تعیین تغییرساختارهایی است که برنامه­ریزی فضایی را شکل داده­اند. به نظر می­رسد در شرایط عدم تطابق بنیان­های برنامه­ریزی با تغییرات ساختارهای اقتصاد جهانی، شهرها (خصوصاً کلان­شهرها) که عامل رشد اقتصادهای ملی و ارتقاء­دهنده جایگاه بین­المللی و جهانی کشورها هستند، در برنامه­ریزی­های توسعه و عمران شهری و منطقه­ای با مشکل تناقض­های کالبدی نسبت به نقش بایسته­شان مواجه می­شوند. این مسأله می­تواند راه جهانی شدن کشورها از طریق نقش­آفرینی کلان­شهرها را مسدود نماید. در این مقاله، اصول پایه‌ای برای برنامه­ریزی فضایی شهری و منطقه­ای با استفاده از آراء و نظریه­پردازی­های صاحب­نظران این حوزه از جمله دانیل بل، فریتزماکلوپ، آلوین تافلر، فرانک وبستر، یونجی ماسودا، سیمون نورا، آلن منک، مارک­اوری پورات و مانوئل­کاستلز ارائه شده است زیرا این اندیشمندان دارای دیدگاههای مرتبط با جامعه­ی اطلاعاتی هستند. در این مقاله کوشیده شده است سازمان­یابی فضایی کلان شهر تبریز و منطقه شهری آن با حاکمیت انگاره جدید تبیین گردد. روش گردآوری و تحلیل داده­ها در این مقاله به صورت تحلیل ثانویه می­باشد. عمده­ترین یافته­های مقاله عبارتند از : ساده و کوتاهتر شدن فضا به دلیل کم شدن اجزای سیستم­ها، جایگزینی آمیختگی اجزا به جای جدایی­گزینی آنها، جایگزینی انبوه­زدایی از زمان و مکان بر تمرکز و تراکم، تغییر نظم­دهی اجزا از ساختار عمودی به افقی، جایگزینی گسستگی بر پیوستگی فضایی اجزای سازمان، جایگزینی معیارهای کیفی بر کمی در سازماندهی و تغییر اندازه و مقیاس اجزای سیستم از بزرگ به کوچک