واکاوی «تقابل»، در «عدمقطعیت» معنای پستمدرنی «من و انکار شراب این چه حکایت باشد؟!» از حافظ
نویسندگان
1 گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.
2 دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی تهران، ایران.
doi
10.29252/kavosh.2022.18571.3256چکیده
شعر یا غزل پستمدرن از جمله سبکهای شعری معاصر است که در آن، شاعر به کمک شگردهای ادبی و بلاغی گوناگون، با محتوامحوری، به بیان چندگونه و چندگانة معانی شعر میپردازد و خواننده را با خود همقدم میسازد و در عوالم مبهم متناقض و متضاد رها میکند، به گونهای که مخاطب با معانی متکثر مواجه میشود و در چنین دنیایی، سرگردان میماند. از آنجا که «تقابل»ها پایه و اساس ساختار ذهنی انسان را تشکیل میدهند، بررسی «تقابل»ها و شکستنآنها میتواند به عنوان یکی از راهکارهای شناخت بهتر هر اثر ادبی باشد. در دیوان حافظ شیرازی نیز این تقابلها نقش مهمی ایفا میکنند. بررسی این تقابلهای دوگانه و ساختارشکنی آنها بهنوعی، با شیوة پسامدرنی شعر و غزل میتواند در پیوند باشد. به سخنی دیگر، این تقابلها شعر را به سوی معانی متفاوت و گوناگونی هدایت میکنند. ساختار تقابلهای دوگانه در دیوان حافظ، علاوه بر تضاد ساختاری و درونی خود، به پیدایش شگردهای بلاغی و ادبی خاصی منجر میشود که این شگردها به نوبة خود، زمینهساز عدمقطعیت معنای پستمدرنی در غزل حافظ میشوند. پژوهش توصیفی-تحلیلی حاضر، در پی آن است که این تقابلهای دوگانه در غزل مذکور در عنوان، چه شگردهایی را به دنبال خود برای معنازایی و تکثر معنا -و در نتیجه، عدم قطعیت معنا- در پی دارد و به این نتیجه دست یافته که اولاً تناقض، ابهام، ایهام و طنز از جمله کارکردهای پیآیندی تقابلهای دوگانه هستند و ثانیاً همة این موارد بهتنهایی یا به صورت متداخل، باعث میشوند غزل حافظ نیز به غزل پستمدرن نزدیک شود.