تحلیل انتقادی رمان اشکانه (بر اساس نظریۀ فرکلاف)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه شهید بهشتی
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی،دانشکده ادبیات و علوم انسانی،دانشگاه شهیدبهشتی،تهران،ایران
3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی،دانشکده ادبیات و علوم انسانی،دانشگاه شهیدبهشتی،تهران،ایران
doi
10.29252/kavosh.2022.17865.3226چکیده
از آغاز جنگ ایران و عراق، سه نسل از نویسندگان در وادی رمان پایداری قلمزدهاند. در این رمانها، همسو با تغییراتی که در فرآیندهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه صورت گرفته است، شاهد تحوّل تدریجی و پیدایش گفتمانهای تازهای هستیم. رمان «اشکانه»، از ابراهیم حسنبیگی، ازجمله رمانهای حوزۀ پایداری است که با رویکردی تقریباً متفاوت نسبت به آثار پیشین، در دو دهه پس از جنگ به نگارش درآمده است. یکی از مهمترین مضامینی که در این اثر برجستگی یافته، دگردیسی در ساختار کلان و آرمانهای پس از دوران جنگ است. این جستار در پی آن است که با بازخوانش رمان اشکانه در قالب رویکرد انتقادی فرکلاف (Fairclough)، به شیوۀ تحلیلی ـ توصیفی، گفتمانهای موجود در آن را در معرض کاوش قرار دهد و پاسخگوی این پرسش باشد که آیا گفتمان حاکم بر فضای داستان، در خدمت حفظ روابط قدرت ایدئولوژیک در لایههای ساختار اجتماعی صورتبندی شده یا در جهت تضعیف و دگرگونی آن است. یافتههای این پژوهش حاکی از آن است که نویسندۀ رمان اشکانه با بازنمایی تحوّلات ناشی از سلطۀ گفتمان سازندگی در سطوح اجتماعی-فرهنگی-اقتصادی جامعۀ پس از جنگ و برجستهسازی چرخشهای ایجادشده در عرصۀ چشماندازهای هویتی این دوره، درصدد انتقاد از نظام معنایی مسلّط بر دوران سازندگی و تضعیف روابط قدرت موجود در لایههای ساختار اجتماعی این دوره برآمده است.