تأویل داستان خضر و موسی بر اساس کتاب بحرالمعانی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد
2 استاد دانشگاه یزد
doi
10.29252/kavosh.2022.17321.3137چکیده
بحرالمعانی اثر محمد بن نصیرالدین جعفر مکّی حسینی، عارفی از خطّۀ هندوستان است. این اثر مجموعۀ سی و شش مکتوب عرفانی است که در قرن نهم هجری، خطاب به شخصی به نام «ملکمحمود شیخا» به رشتۀ تحریر درآمده است.مهمترین ویژگی کتاب بحرالمعانی نگاه تأویلگرایانۀ او نسبت به آیات قرانی است. اگرچه این ویژگی میان تمام متون عرفانی مشترک است، ولی اگر آیات قرآنی و تأویلهای محمد حسینی را از این متن برداریم نود و پنج درصد مطالب کتاب از بین میرود و فقط آن قسمتهایی که به شرح سفرهای خود و معرفی اولیای الهی و اقطاب روزگار خود پرداخته است، باقی میماند. پس میتوان گفت که بنیان بحرالمعانی بر آیات قرآن استوار است و نگرش مؤلف به قرآن نیز نگاهی تأویلی است؛ به نحوی که هیچ آیهای از قرآن در معنای ظاهر آن به کار نرفته است. در بحرالمعانی نه تنها آیات قرآنی، بلکه احادیث نبوی و حتی بعضی داستانها در معرض تأویل، واقع شده است. یکی از داستانهایی که به صورت مجزا و مفصل به آن پرداخته شده داستان موسی (ع) و خضر (ع) است. محمد حسینی به تکتک عناصر این داستان نگاه تأویلی داشته و مانند سایر عرفا این داستان را تمثیلی از سیر و سلوک عرفانی میداند. او مهمترین نکات داستان را با استناد به آیههای قرآنی و احادیث نبوی توضیح و تفسیر میکند؛ به گونهای که «مجمع البحرین» را به دریای محبّت و دریای بشریت، ماهی را به رزق روحی، کشتی را به کشتی هدایت، سوراخشدن کشتی را به رخنة ضلالت عشق، ملِک را به شیطان، غلام را به نفس، دیوار را به دیوار شریعت، گنج را به گنج حقیقت، دو یتیم را به حضرت محمد (ص) و علی (ع) تعبیر کرده است. او بعد از تأویل این داستان، همانند وداع خضر با حضرت موسی، با مخاطب خود وداع میکند و کتابت مکتوبات عرفانی خود را پایان میدهد. در این مقاله کوشش شده است تا نگاه تأویلگرایانۀ محمد حسینی نسبت به این داستان رمزآلود و تمامی نکات موجود در آن، مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد.