گفتمان ‌عشق‌ایده‌آل‌گرا با عشق‌ واقعی در رمانس امیرارسلان نامدار

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان

2 دانشجوی دکترا زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان

3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان

4 دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی

doi
10.29252/kavosh.2021.15655.2974
چکیده

مهم­ترین ‌محور رمانس‌ عام، عشق در پیوند با جنگ است. اشخاص، با توجّه به نقشی که در رمانس‌ها دارند در ارتباط با این‌ مقوله معنا می‌یابند: یا جفاطلب یا جفاپیشه. در کشاکش عشق‌های ‌رمانسی، کارکرد سازه‌های ‌قصه از اهمیتی‌ ویژه برخورداراست. در این ‌مقاله، کوشش‌ می‌شود پس ‌از ارائه‌ تعریفی از دو نوع‌ عشق ‌ایده‌آل‌ و واقعی در رمانس‌های ‌عام‌ فارسی، نقش و جایگاه اشخاص، نشانه‌های ‌مربوط به‌ گفتمان ‌عشق در قصه امیرارسلان نامدار (1309 هـ .ق) در پیوند با جامعه‌ و ذهنیت‌ پردازندگان ‌اثر و مخاطبین بررسی‌گردد. حاصل ‌کار نشان‌می‌دهد که تغییر بافت‌‌ مخاطبان ‌قصه به‌ مخاطب ‌خاص، همچون ‌ناصرالدّین‌شاه و دخترش ‌فخرالدّوله، در کنار تحوّلات‌ اجتماعی ‌عصر قاجار و حرکت از نگاه ‌جمع‌گرا به ‌ذهنیتی ‌فردگرا‌، قصه را به ‌متنی دوسویه تبدیل‌ساخته‌است. از این‌ رو، نقش‌ اشخاص و نشانه‌های مربوط‌ به‌ عشق نیز در میانه گفتمانی ‌ایده‌آل‌گرا و واقع‌گرا در حرکت است. در این‌ گفتمان، رابطه میان عاشق و معشوق، آنچه ‌هست کشاکشی ‌است میان نقش‌های ‌اسطوره‌ای و زیسته و رویارویی‌ آرمان و واقعیت. نمادها نیز درپیوند با گفتمان ‌عشق از تصاویر دوگانه و در حال ‌گذار میان نمونه‌های بنیادین و امروزی برخوردارند.