ارزیابی و مقایسه کارایی روش‌های کمی فرکتال و آنتروپی در تحلیل وضعیت لرزه خیزی زاگرس شمال غرب

نویسندگان

1 دانشیار ژئومورفولوژی، دانشکده جغرافیا، دانشگاه تهران.

2 دانشیار ژئومورفولوژی، دانشکده جغرافیا، دانشگاه تهران.

3 استاد ژئومورفولوژی، دانشکده جغرافیا، دانشگاه تهران

4 دانشجوی دکتری ژئومورفولوژی، دانشکده جغرافیا، دانشگاه تهران.

doi
10.22034/gmpj.2021.131020
چکیده

زمین‌لرزه‌ها حاصل گسلش و پویایی زمین‌ساختی هر ناحیه هستند و نسبت به بزرگا، فضا و زمان توزیع فرکتالی دارند. در این تحقیق پارامترهای لرزه‌خیزی b-value و FD به عنوان رویکرد کمی فرکتالی در تحلیل لرزه‌خیزی زاگرس شمال غرب بکار رفته است. پارامتر b با توزیع فراوانی-بزرگای گوتنبرگ-ریشتر و پارامتر FD به روش مربع‌شمار محاسبه و همچنین با استفاده از 30 خوشه تمرکز زمین‌لرزه‌ و عوامل مهم، پهنه‌های لرزه‌خیز با روش آنتروپی مشخص شدند. کاهش b-value رخداد زمین‌لرزه‌های با فراوانی کم و بزرگای بالا و افزایش FD عدم خوشه بندی و توزیع یکنواخت زمین‌لرزه‌ها را نشان می دهد. همبستگی منفی این دو مؤید زمین‌ساخت فعال است. نتایج نشان می‌دهند که افزایش FD با کاهش b-value (همبستگی منفی 60 درصد) همراه است. منطقه A (غرب کرمانشاه) ، بالاترین میزان (FD (1/02 و پایین‌ترین میزان b (0/78) را داراست که به معنی توزیع بالای تنش در منطقه (و شاهد آن زمین‌لرزه اخیر کرمانشاه با بزرگای 7/3) است. منطقه E (محل اتصال گسل‌های جبهه ‌کوهستان و بالارود)، مشابه A است اما زمین‌لرزه‌های آن بزرگای کمتری دارند (5 و 6 ریشتر). منطقه F (محل پیوند گسل‌های اصلی و جبهه کوهستان زاگرس)، با وجود تراکم بالای گسل و زمین‌لرزه، نقطه مقابل A است که بیانگر رها شدن تنش در قالب زمین‌لرزه‌هایی کوچک است. منطقه C (حاشیه غربی با کمترین تمرکز گسل و فراوانی زمین‌لرزه)، مشابه F است. مناطق D و B (مجاور گسل‌‌های معکوس و رورانده زاگرس، شرایطی زمین‌ساختی متوسطی دارند. نتایج مدل آنتروپی نتایج FD را تأیید می‌کند و رابطه معکوسی با مقادیر b دارد.