اضطرابهای هستی شناسانه ناصرخسرو

نویسندگان

1 عضو هیات علمی دانشگاه لرستان

2 دانشجوی دکتری دانشگاه لرستان

doi
چکیده

ناصرخسرو(394-481 ه.ق.) بیش و پیش از آنکه شاعر باشد، فیلسوف، استاد اخلاق و کلامیِ ژرف­اندیشی است که تمام همّ او بیم­دادن مخاطبان به پرهیز از ظاهربینی و تأکید بر ضرورت تأمّل و ژرف­نگری در امور عالم بوده است. هدف اصلی ناصرخسرو از سرودن اشعار، توجّه­دادن به تحوّل و استعلای شخصیّت انسان است. وی معتقد است انسان موجودی است که ماهیّتش از قبل مشخص نیست ومی­تواند براساس «آزادی» و «انتخاب» به وجود واقعی خود دست پیدا کند. او انسان را مسئول اعمال خویش می­داند و سعی می­کند وی را نسبت به این مسئولیّت، حسّاس و نگران کند. فیلسوفان اگزیستانسیالیست نیز نگاهی کم و بیش مشابه ناصرخسرو به انسان و مسائل او دارند. «نگرانی» و «دلهره» (Anguish , Anxiety) از اصول مهم اگزیستانسیالیسم محسوب می­شود؛ زیرا از نظر آنان، دلهره و نگرانی باعث حرکت و استعلای انسان می­گردد. نگرانی­های اساسی مطرح در مکتب اگزیستانسیالیسم عبارتند از نگرانی آزادی(Anguish of Freedom)، نگرانی بودن (Anguish of Being) و نگرانی در قبال «اینجا» و «اکنون» (Anguish Before Here And Now). در این مقاله سعی شده است تامسائل اصلی مطرح در مکتب اگزیستانسیالیسم با نگرانی­های موجود در دیوان ناصرخسرو مقایسه و بررسی شود و علاوه بر این موارد، نوع خاصّی از نگرانی که می­توان آن را با ملاحظاتی، «نگرانی از طبیعت» نامید، در دیوان ناصرخسرو وجود دارد که در جنب دیگر موارد، در این مقاله مورد بررسی قرار می­گیرد.آنچه از این بررسی و پژوهش به دست آمد حاکی از آن است که آراء ناصرخسرو شباهت­های چشمگیری با اندیشه­ها و آراء فیلسوفان اگزیستانسیالیسم دارد؛ بویژه از حیث اضطراب­های هستی­شناسانه و دلهره نسبت به موقعیّت و سرنوشت انسان.