نگرشی تازه بر مأخذشناسی قصّهء شاه و کنیزک

نویسندگان

1 عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی

doi
چکیده

    چکیده مأخذیابی و ریشه­شناسی حکایات مثنوی، به طور رسمی، سابقه­ای به قدمت تألیف کتاب مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی دارد و بدون شک، این پژوهش کم­نظیر، بسیاری از ابهامات موجود در این زمینه را مرتفع کرده­است. با این همه، مطالعات انجام­یافته در این باره، حکایت از آن دارد که در ریشه­یابیِ قصّه­های مثنوی، نمی­توان به مأخذی واحد ارجاع داد. مثنوی مولوی، حاصل ارتباط و تعاملِ فکری مولانا با خیل کثیری از منابع و متون دینی، تفسیری، صوفیانه، تاریخی، و بویژه فرهنگ عامّه است. ردیابیِ این سرچشمه­های غنی­، هرگز از مطالعات تک­بعدی و یکسونگرانه ساخته نیست. از اینرو، در این نوشتار برآنیم تا به مدد مطالعات ساختاری، روایت­شناختی، گفتمان­شناختی و برخی تحلیل­های معنایی، ردّپای دقیق­تری از سرچشمۀ این حکایت به دست دهیم. برای این منظور، نخستین و بنیادی­ترین قصّۀ مثنوی، یعنی قصّۀ شاه و کنیزک را واکاوی و تحلیل کرده­ایم. مطالعات ما نشان می­دهد که این قصّه، مستقیم یا غیرمستقیم، با خیل کثیری از قصّه­ها و بن­مایه­های عاشقانه، عارفانه و تعلیمی فارسی نسبت دارد و در این میان، شباهت آن با روایتی در کتاب آداب­الحرب و الشّجاعه، آشکارتر می­نماید.­