بررسی ساختارروایی سه داستان از تاریخ بیهقی برمبنای الگوی کنش گریماس
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری دانشگاه تربیت مدرس
2 دانشیار دانشگاه تربیت مدرس
doi
چکیده
تاریخ بیهقی، اگرچه یک اثر تاریخی است، یکی از شاهکارهای ادب منثور فارسی به شمار میرود که پس از حدود هزار سال از تاریخ نگارش آن، هنوز هم خوانندگان بسیاری آن را با لذت و اشتیاق فراوان میخوانند و نویسندۀ آن را تحسین میکنند، حال آنکه حتّی نام بسیاری از کتابهای تاریخی همدوره و همعرض آن را کمتر شنیدهاند. فرض این مقاله دربارۀ چرایی این توفیق است؛ تاریخ بیهقی، اگرچه یک کتاب تاریخی است، از مرحلۀ متون تاریخی عبور کرده و به حوزۀ متون ادبی و داستانی وارد شده است. روش برگزیده شده برای بررسی این فرض، الگوی کنش گریماس (از نظریه پردازان مشهور روایت و معناشناسی ساختارگرا) است و نمونههایی که از کتاب تاریخ بیهقی برای این بررسی انتخاب شدهاند، داستانهای بوبکر حصیری، افشین و بودلف و خیشخانه است. الگوی کنش شامل دو عامل است: کنشگر، هدف فرستنده، گیرنده، یاری دهنده و بازدارنده. کنشگر، نقش اصلی را دارد و سایر عوامل با توجّه به رابطه ای که با کنشگر اصلی دارند، روند داستان را پیش می برند. بررسی متون منتخب بر مبنای مربع معناشناسی و زنجیرههای روایی موجود در داستان و سیر شکلگیری معنا در آنها، مطابقت این متون را با الگوی کنش گریماس - که معیار سنجش متون داستانی است - تایید کرده و فرض مقاله را به اثبات رسانده است.