سنجش فرهنگ سازمانی و موانع اشتراک دانش با هدف طراحی زیرساخت اشتراک دانش: یک مطالعه موردی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری علم اطلاعات و دانش شناسی/ دانشگاه فردوسی مشهد

2 استادیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی /دانشگاه فردوسی مشهد

3 استادیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی /دانشگاه فردوسی مشهد

doi
10.22067/infosci.2021.24028.0
چکیده

مقدمه: فرهنگ سازمانی از اساسی‌ترین زمینه‌های تغییر و تحول در سازمان به­شمار آمده و از جایگاه ویژه‏ای در مباحث مرتبط با مدیریت دانش و رفتار سازمانی برخوردار است. اشتراک دانش نیز به‌عنوان عنصری حیاتی و مهم برای سازمان‌ها جهت گسترش خدمات یکپارچه، اشتراک منابع، تلاش در جهت ارتقاء یادگیری سازمانی، خلاقیت و نوآوری مطرح شده است. از این‌رو، مطالعه حاضر تلاش می‌کند تا چگونگی وضعیت فرهنگ سازمانی و اشتراک دانش در بین اعضای هیئت‌علمی و کارکنان به‌عنوان مهمترین نیروی انسانی در دانشگاه را بررسی و موانع آن‌را مشخص سازد.روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و نوع تحقیق بر حسب فرآیند عملیات، پیمایشی‌ـ‌تحلیلی است. جامعه مورد مطالعه این پژوهش را 63 نفر از اعضای هیئت‌علمی و کارکنان دانشکده علوم‌تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه فردوسی مشهد تشکیل داد. برای جمع­آوری داده­های مورد نیاز این پژوهش از دو پرسشنامه ساخت‌یافته فرهنگ سازمانی و موانع اشتراک دانش استفاده گردید. همچنین، از آمارهای مناسب توصیفی و تحلیلی برای گزارش نتایج استفاده شد.یافته ­ها: نتایج نشان داد که خرده فرهنگ‌های سازمانی در جامعه مورد مطالعه تفاوت معناداری باهم داشته و به ترتیب سه فرهنگ بروکراتیک، مشارکتی و انطباق‌پذیر در آن حاکم است. همچنین مؤلفه‌های فرهنگ بروکراتیک نسبت به سایر خرده فرهنگ‌ها از رتبه بالاتری برخوردار بوده و بین موانع اشتراک دانش در جامعه مورد بررسی تفاوت وجود داشت. افزون بر این، نتایج نشان داد که عوامل انسانی و راهبردهای رهبری مهمترین گروه‌های موانع اشتراک دانش در جامعه پژوهش بودند.نتیجه­: با در نظر گرفتن غلبه خرده فرهنگ بروکراتیک بر سایر خرده فرهنگ‌ها و با توجه به یافته‌های پژوهش به نظر می‌رسد در صورت تمایل برای اشتراک دانش و راه‌اندازی زیرساختی مناسب اشتراک دانش در جامعه مورد مطالعه لازم است تا نگاهی ویژه به جایگاه عامل سوم یا همان حامیان اجرایی داشت.