تحلیل بینامتنیت عهدنامه مالک اشتر در نهج‌البلاغه با سیرت پادشاهان در گلستان از منظر حکمرانی بر پایه نظریه ژنت

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی، گروه علوم انسانی، دانشگاه ملی مهارت، تهران، ایران.

2 استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجف‌آباد، ایران.

doi
چکیده

بینامتنیت یکی از اصطلاحات رایج امروزی در حوزه ادبیات و هنر است که به ارتباط بین متون و نقد آن می‌پردازد. واضع و نظریه‌پرداز اصلی آن کریستوا و مشهورترین شخصیت ژنت بوده‌است؛ البته ژنت به صورتی متفاوت و با وضع واژه ترامتنیت، به شناسایی انواع روابط موجود در بین متون و گسترش آن پرداخته‌است. طبق نظریه ژنت، بینامتنیت به سه صورت صریح ، غیرصریح و ضمنی مشاهده می‌شود. نهج‌البلاغه یکی از متون تأثیرگذار در آثار پس از خود  است و سعدی از جمله نویسندگان و شاعرانی است که از مضامین و حکمت‌های این کتاب در نوشتن گلستان بهره برده‌است. در این پژوهش به بررسی شباهت‌های موجود در زمینه سیاست و اصول حکمرانی صحیح در «نامه 53 نهج‌البلاغه» خطاب به مالک اشتر و باب «در سیرت پادشاهان» از گلستان پرداخته شده‌است؛ این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با بررسی تطبیقی و آوردن شواهد از دو متن انتخابی انجام شده‌است. هدف از پژوهش حاضر تحلیل روابط بینامتنیت این دو متن بر اساس نظریه ژنت و تعیین میزان بهره‌مندی سعدی از مضمون این نامه بوده‌است. تأثیر‌پذیری سعدی در این باب از گلستان، اغلب از نوع بینامتنیت ضمنی و همراه با تلمیح بوده که در قالب حکایت بیان شده‌است.