مقایسه دو نوع مارکر کلروپلاستی (SSR و PCR-RFLP) در بررسی ساختار ژنتیکی جمعیتهای راش Lipsky Fagus orientalis در جنگلهای خزری

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع

doi
چکیده

پلی مورفیسم DNA کلروپلاست (cpDNA) در 14 جمعیت راش (Fagus orientalis Lipsky) توسط مارکرهای PCR-RFLP و میکروساتلایتی (SSR) مطالعه شد تا تاریخچه تکاملی این گونه مهم اقتصادی- اکولوژیکی جنگلهای شمال ایران روشن گردد. دو منطقه ژنی cpDNA،  OAو DT تکثیر و به وسیله آندونوکلئازهای محدود کننده HaeIII و  HinfI هضم شده و قطعات حاصل توسط الکتروفورز ژل پلی آکریل آمید جداسازی گردیدند. قطعات محدود کننده منطقه DT هیچ پلی‌مورفیسمی در میان افراد جمعیتهای مورد مطالعه نشان نداد. در حالی که در میان افراد درون جمعیتهای مورد مطالعه منطقه اسالم و جمعیت نکا- 1400، شاهد وجود پلی‌مورفیسم در قطعات محدود کننده منطقه OA بودیم. سه هاپلوتایپ (که از نظر فیلوژنتیکی مرتب شده‌اند) در گستره توزیع این گونه مشاهده شد. میزان بالای تمایز ژنتیکی (7/68%=Gst) با ساختار جغرافیایی در گوناگونی آن برخلاف مطالعات قبلی تمایز ژنتیکی هسته ای پایین (که از مطالعات قبلی توسط مارکرهای آنزیمی بدست آمده است) نشان دهنده کم بودن جریان ژن توسط بذر در راش می‌باشد. از 9 میکروساتلایت کلروپلاستی مطالعه شده فقط 2 میکروساتلایت کلروپلاستی پلی مورفیسم نشان دادند که  براساس ترکیبهای مختلف آللهای مشاهده شده، 10 هاپلوتایپ شناسایی شد. توزیع هاپلوتیپها تمایز قابل ملاحظه ای را با ساختار جغرافیایی مشخص (Fst= 80%) نشان دادند. طبق آزمون واریانس ملکولی (AMOVA) 52% از گوناگونی کل میکروساتلایتهای کلروپلاستی به اختلافهای میان منطقه ای، 28% به تفاوتهای میان جمعیتی و 20% به اختلافهای درون جمعیتی تعلق دارد. اگرچه تنوع هاپلوئیدی مشاهده شده توسط مارکر PCR-RFLP بسیار کمتر از SSR بود. با وجود این، هر دو مارکر غنای هاپلوئیدی بالایی در بخش غربی جنگلهای راش خزری نشان دادند. غنای هاپلوتیپی بالا در جمعیتهای غربی که توسط هر دو مارکر در این بررسی مشاهده گردید تأکیدی بر این فرضیه است که سمت و سوی گسترش راش در جنگلهای خزری از غرب به شرق بوده و فاصله جغرافیایی مهمترین عامل تمایز جمعیتی در راش می‌باشد.