امکانناپذیری حضور جنبش و زمانمندی در جهانِ نگارگری ایرانی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری پژوهش هنر، گروه مطالعات عالی هنر، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 استاد گروه مطالعات عالی هنر، دانشکده هنرهای تجسمی،دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jfava.2024.372677.667253چکیده
مقالۀ حاضر بر این فرضیه استوار است که نگارگری ایرانی نمایشدهندۀ جهانی ایستا، بدون زمان و بدون مکان است. بنابراین پرسش این است که در چه شیوۀ معرفتشناختی این امکان فراهم شده تا هنرمند دنیایی این چنین را به تصویر کشد و چرا نمایش جنبش، زمانمندی و مکانمندی در این هندسۀ معرفتی امکانناپذیر است؟ این مطالعه به شیوۀ توصیفی-تحلیلی انجام پذیرفته و دادههای آن از منابع کتابخانهای و الکترونیکی گردآوری گردیده است. با نظریۀ «فلسفۀ صورتهای سمبلیک» ارنست کاسیرر توضیح داده شد که آثار نگارگری را میتوان به مثابه نوعی شناخت اسطورهای از جهان مورد خوانش قرار داد. نتایج این مطالعه نشان میدهد در جهان نگارگری شکلی از آگاهی اسطورهای حاکم است که در آن رابطۀ میان جزء و کل در یک پیوستگی نمادین، غیرقابلتجزیه و همیشگی بهسر میبرد. زمان اسطورهای با مفهوم خطیْ از زمان تاریخی متفاوت است. زمان اسطورهای همچون فضای اسطورهای سرشتی ایستا و ناگسستنی دارد، این زمان، نوعی ازلیت دائمی و لحظۀای از «بودن« بدون تغییر و بیهمتاست. با چنین دریافتی از مقولۀ زمان است که نگارگر یک «بودن» منحصربهفرد را از موقعیت جدا میکند و در آن لحظۀ ناب متوقف میماند. زیرا او فاقد نگرشی است که بتواند با آن، از این لحظۀ «بودنِ» ایده ئال فراتر رود. بنابراین در درون این فضای معرفتی هنرمند قادر به ثبت یا بازنمایی تنش، حرکت و «شدن» پدیدهها نیست. نه از آن حیث که در بازنمایی آن ناتوان باشد. زیرا در اینجا بازنمایی به معنای تکنیکال آن مطرح نیست. بلکه بازنمایی جنبش به معنای معرفتشناختی آن ناممکن است.