نسبت‌سنجی خودشیفتگی در قرآن با روان‌شناسی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری مدرسی معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

2 استادیار، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه زاهدان، ایران

3 استادیار، گروه مدرسی معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

4 استادیار، گروه مدرسی معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

5 دانشیار، گروه روان‌شناسی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

doi
10.22054/ajsm.2023.73853.1937
چکیده

خودشیفتگی در قرآن به عنوان یک رذیلت اخلاقی محسوب می‌شود که مشمول مذمت و عقوبت است، در حالی که در روان‌شناسی به عنوان نوعی اختلال شخصیتی تعریف می‌شود. پرسش اصلی این است که تفاوت خودشیفتگی در قرآن و روان‌شناسی چیست؟ چالش میان توصیف خودشیفتگی به عنوان اختلالی شخصیتی که دارای سویه‌های ناخودآگاه و ناارادی است و در مقابل آن، رذیلتی اخلاقی در قرآن که با اراده و آگاهی همراه است، اهمیت و ضرورت این پژوهش را نمایان می‌سازد. به این دلیل که خداوند حکیم قصد تربیت و هدایت انسان‌ها را دارد، فردی که دچار اختلال غیرارادی است، مشمول سرزنش و عقوبت نمی‌شود. پژوهش حاضر به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد کتابخانه‌ای، وجوه اشتراک و افتراق خودشیفتگی را در این دو حوزه مورد بررسی قرار داده است. یافته‌ها نشان‌دهنده وحدت در مفهوم و نشانه‌ها و تباین در سبب و منشأ خودشیفتگی هستند. از سیاق آیات مرتبط، می‌توان نتیجه گرفت که سبب خودشیفتگی، ضعف معرفت توحیدی است؛ این موضوع با استناد به بافتار عقلانی وحی، به عنوان عملی آگاهانه و ارادی تلقی می‌شود و بنابراین مشمول مذمت و عقوبت خواهد بود. اما در روان‌شناسی، فرد در ایجاد اختلال شخصیتی نقشی ندارد. با این حال، از آنجا که این اختلال معمولاً در کارکردهای اساسی روانی افراد و به تبع آن، در قدرت اراده و تمییز آن‌ها خللی ایجاد نمی‌کند، طبق اصول روان‌شناسی، فرد خودشیفته نیز نسبت به اعمال خود مسئول است و داشتن اختلال خودشیفتگی، موجب سلب مسئولیت از او نمی‌شود.