هنر و بقایای زیورآلات پارینهسنگی ایران از منظر سه فرضیه اصلی درباره خاستگاههای ظرفیت شناختی در انسان
نویسندگان
1 استادیار گروه باستانشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه.تهران، تهران، ایران.
2 کارشناسی ارشد باستان شناسی، گروه باستان شناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jfava.2024.368899.667223چکیده
انسانشناسان، حضور بقایایی که نشاندهندهی پیچیدگیهای رفتاری (همانند تولید هنر) میباشند را حاصل شکلگیری ظرفیتهای شناختیِ پیچیده در ذهن میدانند. تاکنون سه فرضیه اصلی (انقلاب شناختی، فرآیند تجمعیِ تدریجیِ تطور و گونههای چندگانه) در خصوص منشأ چگونگیِ آغازِ پیچیدگیهای رفتاری و ظرفیتهای شناختی بر مبنای قدیمیترین آثارِ هنری و صنعتیِ بهجایمانده از انسان شکل گرفتهاست. در این پژوهش با بررسیِ قدیمیترین یافتههای مرتبط با زیورآلات در دوران پارینهسنگیِ ایران این سه فرضیه مورد مطالعه قرار خواهند گرفت. هدف از این پژوهش بررسیِ جایگاهِ ایران در مطالعات شکلگرفته در خصوص خاستگاههای احتمالیِ ظرفیتهای شناختی در انسان میباشد. برایناساس قدیمیترین یافتههای خودآرایی در ایران (از محوطههای پارینهسنگی غار یافته در لرستان، غار بوف در استان فارس و غارهای کمیشان، کمربند و التپه در مازندران) نشان میدهند که خودآرایی همانند دیگر اجزای مدرنیتهی رفتاریِ فرضشده مفهومی نیست که در تاریخ پنجاه هزار سال قبل بهطورِ ناگهان ظهور کرده باشد، بلکه قدیمیترین آثارِ نمادینِ شناختهشده از انسانِ هوشمند در آفریقا نشاندهندهی حضورِ بقایای مدرنیتهی رفتاری، هزاران سال پیش از ورود انسانِ هوشمند به اوراسیا هستند. از این منظر انسانِ هوشمند از همان ابتدا دارای ظرفیتهای شناختیِ موردِ نظر بودهاست و براساس شرایط و نیازهای احتمالیِ خویش این ظرفیتها را به دیگر نقاط جهان انتقال داده است.