تبارکاوی یک صحنهی اسطورهای-تاریخی: فانتزیِ مهمانی زلیخا
نویسندگان
1 استادیار گروه مطالعات عالی هنر دانشکده هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 استاد گروه مطالعات عالی هنر، دانشکدهی هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 استاد بازنشسته گروه هنرهای تصویری، دانشکدهی هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jfava.2023.363768.667169چکیده
داستان یوسف یکی از داستانهایی است که در تاریخ هنر و ادبیات ایران بسیار مورد نوگویی قرار گرفته است. مجلس مهمانی زلیخا یکی از نقاط اوج داستان بوده و مکرراً در تاریخ نقاشی ایران تصویرگری شده است. این صحنهی دراماتیک، به مثابه یک فانتزی اجتماعی در بازنمایی جنسیت در ادبیات پساقرآنی و خاصه در ایران بسیار مورد توجه و به نحو مبالغهآمیزی بسط یافته است. بنابراین میتوان چرایی این اهمیت و کارکرد دیداری آن را به پرسش کشید. این مقاله با یک روش توصیفی و تحلیِل ترکیبی، میکوشد این صحنه را در یک رویکرد روانکاوانهی اجتماعی و در ساحت ناخودآگاه جمعی، مورد تبارکاوی-که یک ترکیب روششناختی از اسطورهکاوی، روانکاوی و تحلیل گفتمان فراهم میآورد- قرار دهد. نتایج حاکی از آن بودند که صحنهی اسطورهای آفرینش در بندهش، تبار مجلس مهمانی زلیخا و همچنین نرسه و جهی شخصیتهای کهنالگوییِ یوسف و زلیخا با همان کارکردها و ویژگیها هستند. نقاشیهای این صحنه، با داشتن یک سناریوی متراکم و چندگانه، مورد فرافکنی و فانتزی سوژه-مخاطب جمعی قرار گرفته و در نتیجه گردش چندجانبهی امیال و نیز اضطراب او را به شکلی ناخوداگاه موجب میشود. از این منظر، یوسف پیشالگوی کاملی به جهت داشتن منبع قدرت (فره) و زیبایی (امر جنسی) محسوب شده است.