تحلیل ساختار روایت در متن و نگاره‌ جنگ تیمور با سلطان محمود والی هندوستان بر مبنای الگوی کنشی گریماس

نویسندگان

1 استادیار گروه پژوهش هنر، د انشکد ه هنر، د انشگاه سمنان، سمنان، ایران.

2 کارشناس ارشد  پژوهش هنر، گروه پژوهش هنر، د انشکد ه هنر ، د انشگاه سمنان، سمنان، ایران.

doi
10.22059/jfava.2023.353287.667030
چکیده

در نشانه معناشناسی، تحلیل نظام­های روایی، چگونگی کارکرد و دریافت معنا اهمیت دارد. از ساختارگرایانی که الگویی برای شناسایی ساختار روایت ارائه داد، گریماس بود. براساس نظریه گریماس هر روایت دو سطح اصلی و ظاهری دارد که سطح اصلی مبنای تحلیلِ­ روایت است. الگوی­ کنشی براساس تحلیل تقابل­ های دوگانه ­و زنجیره­ های­ روایی تحقق می­یابد و هر نظام روایی به شش جز تقسیم گشته و یک محورکنشی را شامل می­شود. در این پژوهش نگاره­ای از ظفرنامه تیموری 935 با استفاده از روش تحلیل الگوی ­کنشی گریماس از طریق روش اسنادی و به صورت توصیفی- تحلیلی بررسی شده است. در این تحقیق، طرح اصلی ­در ساختار روایت با استفاده از تقابل ­های دوگانه، زنجیره ­های ­روایی و الگوی­ کنشی­ ­در تصویر­ و روایت متنِ مرتبط با نگاره تحلیل شده است که از نظر ساختاری به متنی واحد تعلق دارد و در هر نگاره روایت خاص خود را داراست. همچنین شباهت­ ها و تفاوت­ های حاکم بر الگوی­ کنشی در مقایسه با متن و در نهایت ارزیابی میزان ارتباط ساختار روایی متن و نگاره با یکدیگر انجام شده است. نتایج پژوهش نشان می ­دهد که این الگو قابل انطباق با نگارگری است و نگاره با دارا بودن دو سطح زیربنایی و روبنایی در ساختار تحلیل می­ تواند یک متن یا روایت مستقل باشد.