از کلاسیک به فراکلاسیک:جستاری در جایگاهِ مخاطب در رویکردِ دومینیک مَک آیوِر لوپِس
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری هنرهای تجسمی، گروه مطالعات عالی هنر، دانشکدة هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشیار گروه ارتباط تصویری و عکاسی، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
3 استاد گروه مطالعات عالی هنر، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jfava.2023.353919.667040چکیده
در جستارِ حاضرْ دو بعد از ابعادِ چندگانهی مخاطب در رویکردِ دومینیک مَکآیوِر لوپِسْ استخراج و معرفی شدهاند. این دو بعد که بهمنزلهی دو نوع مخاطبِ تصویریِ متمایز و همزمان درهمتنیده معرفی میشوندْ نشان میدهند که سیرِ مواجههی کلاسیک به مواجههی فراکلاسیک، و درنتیجه مخاطبِ کلاسیک به مخاطبِ فراکلاسیک، یک طیفِ تبدیلیِ ملایم است که از مؤلفههای ادراکی آغاز میشود، بهتدریج حاملِ مؤلفههای درکیِ بیشتر میشود، و تا آستانهی سیستمهای تصویری پیش میرود. نگارشِ جستارِ حاضر ازاینرو ضرورت داشت که فلسفهی آنگلوآمریکایی به شکلِ کلی، و جایگاهِ هنرهای تصویری و تصاویرِ غیرهنری در آن به شکلِ جزئی، در کشورمان تقریباً ناشناخته است. روشِ پژوهشمان یک روشِ مرتبهاولِ مؤلفمحور است که پیروِ آنْ تمامیِ آثارِ لوپِس مطالعه شده و بخشی از الگویی که آرای تصویریاش را منسجم میکند در قالبِ بخشبندیهای جستارِ حاضر صورتبندی شده است؛ یعنی جستارمان با نگاهی به جایگاهِ تاموتمامِ تصویر در نگاهِ لوپِس نگاشته شده است. نتایجِ حاصلشده نشان میدهد مخاطبِ کلاسیکْ از توانمندیهای ادراکیاش استفاده و توانمندیهای درکیِ ابتداییاش را بر آنها بار میکند، اما مخاطبِ فراکلاسیکْ از توانمندیهای ادراکیاش استفاده و توانمندیهای درکیِ ابتدایی و نیز پیشرفتهاش را بر آنها بار میکند. لذا بااینکه هردو مخاطبینی منفردند، مخاطبِ فراکلاسیک، مخاطبی است دارای حالاتِ ذهنیِ پیچیده تر.