بازتعریف عدالت‏ اجتماعی در هنر پست‏ مدرن با رویکرد انتقادی مطالعات‏ فرهنگی (مطالعات موردی چیدمان‏ شیبولث و پرفرمنس تنش درونی)

نویسندگان

1 دکتری پژوهش هنر، گروه پژوهش هنر، دانشکده هنر، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران

2 استادیار گروه حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج، تهران

3 استاد گروه پژوهش هنر، دانشکده هنر، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران.

doi
10.22059/jfava.2021.304007.666490
چکیده

ازجمله مشخصه‏ های معاصرترین شکل هنر در جوامع پست‏ مدرن، هجمه و حضور موضوعات سیاسی و اجتماعی است. اگر دوران پست‏مدرن را مفهومی تاریخی-جامعه‌شناختی بعد از مدرنیسم بدانیم، توجه به جایگاه قدرت و پراتیک مبارزه سیاسی و اجتماعی از مؤلفه ‏های آن خواهدبود. ارائه و درک اثر هنر پست‏ مدرن که از پیش جمع‏‏گرا و عمومی شده‏است، در پروژه‏ های سیاسی و اجتماعی جوامع، به مانند پدیده ‏های خودبیانگر و مداخله ‏جویانه و دارای مانیفست‏ اجتماعی است. ازسویی مطالعات ‏فرهنگی که برخواسته از دستاوردهای نظریه ‏انتقادی مکتب‏ فرانکفورت است، نقشی مهم در بازخوانی انتقادی تحولات دنیای معاصر دارد که جنبه‏ های فرادست و فرودست را با رابطه دیالکتیکی قرائت‏ می‏ کند؛ بنابراین به‏ نظرمی‏رسد خوانش این جنبه متضاد، توجه به پارادایم و صورت بندی پست‏ مدرنیسم را می ‏طلبد که با درآمیختن با بافت اجتماعی پدیده‏‏ ها و تاختن به نظام‎های قدرت، واقعیت تجربه به ‎حاشیه ‎رانندشدگان را در ساخت اجتماعی به ‏نمایش‏ می‏گذارد. پژوهش‎ حاضر با جمع‏ آوری منابع کتابخانه ‏ای و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و به‎ صورت کیفی، هدف بازتعریف عدالت ‏اجتماعی در دو نمونه چیدمان و پرفرمنس با رویکرد انتقادی مطالعات‏ فرهنگی را دنبال ‏می ‏کند.  نتیجه آنکه طیفی از مداخلات و انتقاد در بطن هنر پست‏ مدرن، آرمان جمعی عدالت‏خواهی را دنبال‏ می‏کند که بازنگری در پارادوکس ‏های ‏اجتماعی مدرنیته بوده که بر طرد هویت ‏های ‏جنسی و اقلیت‏های قومیتی و... متمرکز است و دوگانه فرادست و فرودست در خوانش مطالعات ‏فرهنگی را به‏‏ نمایش می‏گذارد.