کلیشه های جنسیتی و اطلاق جنسیت به یک اثر هنری: مطالعه موردی "نقاشی رئال و انتزاعی"

نویسندگان

1 دانشیار گروه پژوهش و تاریخ هنر، دانشکده هنر، دانشگاه تربیت مدرس، تهران ، ایران.

2 استادیار گروه پژوهش و تاریخ هنر، دانشکده هنر، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.

3 کاندیدای دکتری پژوهش هنر، گروه پژوهش و تاریخ هنر، دانشکده هنر، دانشگاه تربیت مدرس، تهران. ایران.

doi
10.22059/jfava.2021.303746.666483
چکیده

شکل گیری کلیشه­ های جنسیتی ماحصل برداشت از تفاوت زیستی بین جنس­ها است که منجر به واگذاری نقش­ها به جنسی خاص می شود و در پی آن ترجیحات و انتظارات از جنس­ها را به وجود می­آورند که به عنوان نوعی پیش زمینه تمامی مناسبات اجتماعی و فرهنگی را تحت تاثیر قرار می دهد و موجب عدم قضاوت صحیح آن ها می­گردد. این پدیده در دنیای هنر نیز امکان­پذیر است. در پژوهش حاضر بازتاب تقابل دو شیوه فکری منطقی و احساسی در دو سبک نقاشی انتزاعی و رئالیستی مورد بررسی قرار می­گیرد تا با تکیه بر این امر به این مقوله دست یابد که تا چه میزان کلیشه­ های جنسیتی در انتساب یک اثر هنری به زنان یا مردان تأثیر­گذار است؟ روش پژوهش حاضر از نوع پیمایشی و میدانی و با اتکا به روش­های تجربی و به شیوه کمی است و به منظور سنجش فرضیه پژوهش از ابزار گمانه­ زنی جنسیت خالق اثر هنری استفاده شده ­است. تحلیل عاملی پرسشنامه مزبور نشان می­دهد که در انتساب سبک اثر هنری به جنسیتی خاص (آثار انتزاعی به مردان و آثار رئالیستی به زنان)، پیش ­زمینه­ های فکری و کلیشه­ های جنسیتی مؤثر است و اطلاق جنسیت به پدیدآورنده اثر هنری با هیچ یک از عوامل جمعیت­ شناختی همبستگی معناداری ندارد.