مطالعه تطبیقی آموزههای اخلاقسیاسی در نظریه لیبرالیسم و سیره علوی (با تاکید بر عهدنامه مالک اشتررحمه الله) از منظر هستیشناسی
نویسندگان
1 دکتری روابطبین الملل دانشگاه گیلان.
2 استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه گیلان
3 استاد گروه روابط بین الملل دانشگاه خوارزمی
4 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه گیلان
doi
چکیده
رابطه اخلاق و سیاست یکی از مسائل همیشگی نظریههای غالب در روابط بینالملل بوده است. نظریه لیبرالیسم بهعنوان یکی از مهمترین نظریههای روابط بینالملل، اصول و آموزههای مشخص و تعریفشدهای در زمینه اخلاقسیاسی دارد که ریشه در مبانی هستیشناسی آن دارد. در این مقاله تلاش میشود تا این آموزهها با اخلاقسیاسی در سیره علوی مقایسه شود. در این مقاله، به افتراقها و اشتراکهای اخلاقسیاسی در سیرهی علوی بر اساس عهدنامهی مالکاشتر رحمه الله و نظریهی لیبرالیسم در روابط بینالملل از منظر هستیشناسی اشاره میشود و بیان میدارد که اخلاق سیاسی مدنظر سیرهی علوی که مبتنی بر هستیشناسی اسلامی و برپایهی ارزشهای اخلاقی است؛ به طور ماهوی با نگرش و قرینهای غربی خود که فاقد هنجارهای اخلاقیاند، متفاوت است. یافتههای این پژوهش، نشان میدهد که آموزههای اخلاق سیاسی نظریه لیبرالیسم نهتنها به بهبود وضعیت اخلاق سیاسی در میان ملتها کمکی نکرده، بلکه به دلیل مبانی هستیشناسی آن سبب شده تا فضائل اخلاقی بیشازپیش در نتیجه پیگیری سیاستهای منفعتطلبانه نادیده گرفته شوند. به نظر میرسد جهان امروز نیازمند بازنگری در هستیشناسی اخلاق سیاسی روابط بینالملل است و در این میان، بررسی آموزههای علوی بهخوبی میتواند جامعه جهانی را به سمت فضائل انسانی و حاکم شدن محیط انساندوستانه و اخلاقی در روابط بینالملل رهنمون سازد..