مدیریت تعارض از منظر نهج البلاغه

نویسندگان

1 استادیار،مدرس دانشکده علوم قرآنی شاهرود

2 استادیاردانشگاه علوم و معارف قرآن کریم شاهرود(،نویسنده مسئول).

doi
چکیده

تعارض، جزء طبیعی و امری اجتناب ناپذیر در زندگی روزمره انسانهاست و هر انسانی از مواجهه با آن ناگزیر است. پدیده‌‌ای که دارای دو بعد مثبت و منفی است و به واسطه گستره کمی، کیفی و زمانی‌اش همواره مورد توجه بوده و دیدگاه‌های مختلفی نسبت به این مسأله و راهبردهای مدیریتی آن شکل گرفته است. پژوهش حاضر با روش توصیفی – تحلیلی و با  استفاده از منابع کتابخان‌ه­ای با کلید‌واژه‌های معادل تعارض در نهج‌البلاغه شامل: اختلاف، نزاع، شقاق، تشتّت، بغض و تعارض تدوین، و بر اساس ارتباط موضوعی و محتوایی در دو محور منابع تعارض و شیوه‌های مدیریتی، طبقه‌بندی شده است. یافته‌ها نشان داد تعارض کارکردی و غیر‌کارکردی با دو وجهه مثبت و منفی راهبردهای مدیریتی متفاوتی چون ایجاب، اجتناب و حلّ را اقتضا می‌کند. هریک از روش‌های مدیریتی تعارض با انگیزه الهی، رعایت اصول اخلاقی و حقوقی و در راستای قوام اصول حاکم بر ارتباطات پیشنهاد شده‌است. این راهبردها با لحاظ چهار محور و بافت، گروه متعارض، موضوع، منبع، سطح تعارض و رعایت سلسله مراتب در آن، قابلیت عملیاتی شدن می‌یابد. البته میزان تأثیر بافت‌ها در تمام راهبردها  یکسان نیست؛ در برخی راهبردها اساسا نوع گروه متعارض تأثیرگذار است، در حالی که در برخی دیگر، بافت‌های موقعیتی یا نوع موضوع، تعیین کننده هستند. با توجه به گستره بحث مدیریت تعارض در نهج‌البلاغه و طراحی آن بر مبنای رعایت اصول اخلاقی و حقوقی، این موضوع می‌تواند پشتوانه و مبنایی مستدل برای ارائه نظریه‌های انسانی و کاربردی شدن آن­ها واقع شود.