نظریة پسااستعماری به مثابة رویکردی برای مطالعات تطبیقی هنر
نویسندگان
1 استادیار دانشکده هنر دانشگاه دامغان، دامغان، ایران
doi
10.22059/jfava.2020.292467.666359چکیده
مطالعات تطبیقی هنر، به عنوان یک گونة مطالعاتی سهم زیادی از مطالعات حوزة پژوهش هنر را به خود اختصاص داده است. همین مهم نیز تحقیق و پژوهش در شناسایی چارچوبهای نظری آن را، ایجاب میکند. هدف این مقاله معرفی یکی از چارچوبهای نظری سودمند در مطالعات تطبیقی هنر است. در این نوشتار با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و دادههای برآمده از مطالعات کتابخانهای، ضمن معرفی نظریة پسااستعماری، نحوة بهرهگیری از این رویکرد پژوهشی و نیز رهآوردهای به کار بستن ملاحظات و انگارههای آن در مطالعات تطبیقی هنر تشریح گردیده است. ادوارد سعید با کاربست اصطلاح «شرقشناسی» و تعمیم و توسیع آن، مجموعة بزرگی از آثار هنری و ادبی غربی را در تحکیم ساخت سیاسی مبتنی بر اعمال سلطه مؤثر میشمارد و از این رهگذر از بافت فرهنگی استعمار غرب پرده برمیدارد. در زمینة مطالعاتی نقد هنری و در مواجهة غربیان با آثار هنری مشرقزمین میتوان این زاویة نگاه شرقشناسانه را به وضوح دید. در حکم نتیجة بحث، لزوم کاربست چارچوب نظری پسااستعماری در مطالعات تطبیقی هنر، برای برگذشتن از مرزهای تنگ مطالعة شرقشناسانة آثار هنری و فرهنگی آشکار میشود و به این ترتیب امکان گفتوگوی آزاد و برابر میان هنرها و فرهنگهای اقصای عالم، فارغ از پیشانگاشتهها و قضاوتهای ایدئولوژیک، نمودار میگردد.