بررسی تطبیقی مکتب اقتصادی اسلام (از منظر شهید صدر) و مکتب اقتصاد سرمایه‌داری (از منظر نئوکلاسیکی و مارکسی) در چارچوب علل اربعه؛ جامعیت در تحلیل، کارآمد در تحقق

نویسندگان

1 استادیار گروه اقتصاد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، گروه اقتصاد دانشکده علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، کهگیلویه و بویراحمد، ایران.

2 استادیار گروه مالی، دانشکده معارف اسلامی و مدیریت، گروه مدیریت مالی، دانشگاه امام صادق علیه‌السلام، تهران، ایران.

3 پژوهشگر و دانشجوی مقطع دکتری مالی، دانشکده معارف اسلامی و مدیریت، دانشگاه امام صادق علیه‌السلام، تهران: ایران.

doi
10.30497/ies.2024.245991.2214
چکیده

ارائه‌ی تصویری کامل از اقتصاد اسلامی به عنوان یک مکتب در تحلیل و تحقق یکی از دغدغه‌های دیرینِ اقتصاددانان مسلمان است. در ارائه این تصویر، ناگزیر از تطبیق با نظام اقتصادی حاکم هستیم، پس سؤال اول در این امر عبارت است از اینکه گلوگاه اصلی در بررسی تطبیقی میان دو مکتب اقتصاد اسلامی و اقتصاد سرمایه‌داری کجاست؟ در این پژوهش با بررسی نظام حکمرانی این دو مکتب، بر دوگان پایه‌ای «منفعت فردی و اجتماعی» تکیه شده و با تمرکز بر این دوگانه، بتوان جامعیت این دو مکتب را تحلیل نمود. این دوگان اصیل باید در یک چارچوب تحلیلی، بسط و تفصیل داده شود تا مختصاتِ تحلیلی آن دو مکتب تعیین شود. به طور مشخص، از چارچوب «علل اربعه» بهره گرفته شده و جامع‌نگری به منفعت فردی و اجتماعی از منظر هر یک از مکاتب اقتصاد اسلامی و سرمایه‌داری رصد می‌شود. علاوه بر اینکه جامعیت هر کدام از مکاتب در تحلیل بررسی می‌شود، کیفیت تحقق آن‌ها نیز مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. بدین صورت که هر کدام از مکاتب در پاسخ به نیازهای واقعی اجتماع تا چه حدی توفیق داشته‌اند و از این رهگذر، کارآمدی هر یک ارزیابی می‌شود. در نتیجه‌ی این تحقیق، اثبات می‌شود که تنها دین اسلام، قادر به ارائه‌ی مکتبی است که در تحلیل خود، «جامعنگر» بوده و در تحقق نیز «کارآمدی» لازم را برای راهبری واقعیِ اجتماع داراست.