مطالعه تطبیقی نقش احزاب در جنبش های انقلابی تونس، مصر و لیبی
نویسندگان
1 استادیار گروه معارف ،اسلامی دانشگاه بوعلی سینا
2 دانشجوی دکتری تاریخ گرایش تاریخ انقلاب اسلامی دانشگاه بوعلی سینا
doi
10.30479/psiw.2023.18504.3212چکیده
هدف: امروزه جنبشهای اجتماعی، به یکی از ابزارهای مهم برای پیگیری خواسته های مردمی تبدیل شده است و احزاب، یکی از اثرگذارترین عامل انسجام و سازماندهی مطالبات مردمی است. انقلابهای اخیر در کشورهای عربی، نمونه بارز این جنبشها هستند. این انقلابها، در شرایطی رخ داد که در هر سه کشور، فراخوانها و اعتراضهای مردمی خودجوش و بدون رهبری یا سازماندهی از طرف احزاب بوده است. هدف از انجام پژوهش حاضر، این است که چرا احزاب در تحولات انقلابی سه کشور تونس، مصر و لیبی، نقش مؤثر و مهمی نداشته اند؟ روش: مقاله حاضر، یک پژوهش توصیفی – تحلیلی است و روش گردآوری، بر پایه اطلاعات کتابخانه ای است. یافته ها: در آستانه انقلاب، نظامهای سیاسی کشورهای تونس، مصر و لیبی، جمهوری با رؤسای مادامالعمر بود که در اصل چندان تفاوتی با نظامهای پادشاهی نداشتند. در این نظامها، نه تنها نهادهای دموکراسی؛ مثل احزاب فعال، مشارکت مردم در زمینه های سیاسی، اقتصادی و نیز پاسخگویی نهاد دولت وجود نداشت، بلکه همه ویژگیهای نظامهای دیکتاتوری در آنها دیده میشد. از این رو، در هر سه کشور، اعتراضات گستردة مردمی، بدون هیچ رهبری یا سازماندهی گروهی شکل گرفت که درنهایت منجر به سقوط نظامهای سیاسی حاکم در این کشورها شد. نتیجه گیری: مطالعات نشان میدهد که با توجه به جامعهشناسی سیاسی پیش از انقلابها در این سه کشور و به دلایلی که در مقاله به آن پرداخته شده است، احزاب نقش مؤثری در شکلگیری انقلاب در کشورهای نامبرده نداشتهاند؛ ولی در شرایط پس از انقلاب و در دستهبندیهای سیاسی بعد از آن حضور داشتند.