خوانش انتزاعی مردان و خوانش انضمامی زنان مطالعه کانونی گروههای مخاطبان از برخی عکس های ایرانی
نویسندگان
1 استادیار دانشکده علوم نظری و مطالعات عالی هنر، دانشگاه هنر، تهران، ایران
2 گروه پژوهش هنر، دانشکده علوم نظری و مطالعات عالی هنر، دانشگاه هنر، تهران، ایران.
3 مدیرگزوه عکاسی، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشگاه هنر تهران، ایران.
doi
10.22059/jfava.2018.266264.666041چکیده
ادراک مخاطب از اثر، اوج کنش ارتباطی مخاطب در سیستم هنر است که طی آن مخاطب با ارزیابی اثر، به فهم آن نائل میشود. مخاطب در کوشش برای ساختن مفهومی منسجم از اثر، عناصری از اثر را انتخاب میکند و در کلهایی منسجم مانند ارائهی روایت از اثر، سازمان میدهد. پیشفرضهای ادراک که محصول تجربهی زیسته و مشخصههای اجتماعی مانند جنسیت و تحصیلات هستند؛ چارچوبی پدید میآورند که مطالب بعدی در آن تفسیر میشوند. براین اساس، فرضیهی پژوهش این است که در خوانش جنسیتی عکس مردان رویکرد انتزاعی و زنان رویکرد انضمامی دارند؛ در این مقاله با تفکیک نظری خوانش انتزاعی/ انضمامی و در سطحی فراتر شناخت تفسیری/ تأویلی، به مطالعهی مواجههی مخاطبان با چهار عکس ایرانی پرداخته شد. روش پژوهش کیفی است و با استفاده از مصاحبهی کانونی، به بررسی و دستهبندی خوانشها پرداخته شد. براساس یافتههای پژوهش، خوانش مخاطبان را میتوان به تفسیرهای انتزاعی مردان و تأویلهای انضمامی زنان تقسیم کرد و اینکه زنان در خوانش، بیشتر از مردان از ترکیب تأویل و تفسیر استفاده میکنند. اگرچه مخاطبان، در سطوح مختلف تحصیلی نیز تفاوت داشتند. به عبارتی مردان و زنان با تحصیلات پایین رویکردهای تاویلی بیشتری داشتند و برخی زنان با تحصیلات بالا نیز گاهی رویکردهای تفسیری را در پیش میگرفتند.