اثربخشیِ سبکهایِ هُنریِ پس از سدهیِ بیستم بر معماریِ تندیسوارِ معاصر
نویسندگان
1 دانشجویِ دکترایِ معماریِ دانشگاهِ تهران
2 استادِ دانشکدهیِ شهرسازی، پردیسِ هنرهایِ زیبا، دانشگاهِ تهران، تهران، ایران
3 استادِ دانشکدهیِ معماری، پردیسِ هنرهایِ زیبا، دانشگاهِ تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jfava.2018.267399.666052چکیده
با اندکی باریکبینی، تعاملِ تاموتمامِ معماری با هر سه عرصهیِ معارفِ آدمی، اعم از علومِ انسانی، علومِ طبیعی، و هنر، بهچشم میآید. این شاخههایِ شناخت، بهناچار، با یکدیگر سازگاری مییابند و گشادوبستهایی را از سر میگذرانند. اینسان، سرمشقهایِ فنی و هُنریای که زمانی بر صدر بودند و قَدر میدیدند، در هنگامهای دِگَر، زیرِ تازیانههایِ تفکراتِ تازه درد کشیدند و طرد شدند. روزگارِ پیش از جنگِ دومِ جهانی را "عصرِ مجسمهسازی" در تاریخِ معماری نام نهادهاند. این مهم، در نتیجهیِ ابداعاتِ انقلابیِ برخاسته از فناوریهایِ پیشرفته و مصالحِ جدید در صنعتِ ساختوساز بهظهور رسید. معماریِ تندیسوار، که ساختمان را چونان مجسمهای دُرسا، بهقصدِ نمایش در معرضِ دیدِ عموم میگذارَد، در درجهیِ نخست، به خصایصِ ظاهریِ بنا شاملِ فرم، سازه، و مقیاس، وابسته است. بدینترتیب، میبایستی که ردِپایِ مصادیقِ آغازینِ آن را در ابنیهیِ دورانِ باستان جست. با نگاهی انضمامی بر اولین زمینه، یعنی فرم، جستارِ حاضر تلاش دارد تا با کاربستِ راهبردِ کِیفی و تدابیرِ استدلالِ منطقی و بررسیِ موردی، نشان دهد که برخی از خیزشهایِ هُنریِ مدرنیستی مانندِ آر نُوو، اکسپرسیونیسم، نِئو بروتالیسم، کوبیسم، فوتوریسم، و کانستراکتیویسم، الهامبخشِ معماری-تندیسگریِ معاصر شدهاند، که خود، در بسیاری از سبکهایِ معماریِ پسامدرنیستی نظیرِ های-تِک، دیکانستراکتیویسم، فولدینگ، پارامِتریسیسم، زیستریختشناسی، و بایودیجیتال، تجلیِ چشمگیری یافته است.