زیبایی، دشمن سخاوتمند هنر! درآمدی تحلیلی بر مقالۀ «هنر پس از فلسفه» اثر جوزف کُسوث

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی موسسه آموزش عالی سپهر اصفهان

doi
10.22059/jfava.2018.253413.665887
چکیده

جوزف کُسوث در مقالۀ خود، «هنر پس از فلسفه»، نه‌تنها زیبایی‌شناسی به‌مثابۀ فلسفۀ هنر بلکه تمامی فلسفۀ پیش از ویتگنشتاین را سزاوار نفی و دورشدن از هنر می‌داند. کُسوث در این مقاله به طرح هنری می‌پردازد که فارغ از هر مدیوم و بی‌توجه به ظاهر و ریخت، از فلسفه گذر کرده و با تکیه بر کارکرد خود، زبانی فلسفی یافته است: هنری با عنوان «هنر مفهومی» که جایگزین فلسفه و هنر پیش از خود خواهد شد و تاریخ و تعریف هنر را دگرگون خواهد ساخت. در چنین هنری، «زیبایی» که تا پیش از این جزئی لاینفک از اثر هنری تلقی می‌شد، دیگر مورد ضمانت و تعهد هنر قرار نخواهد گرفت و هنر پس از این تلاش خواهد کرد با علم و گزاره‌های قابل استدلال تولید و تبیین شود. این مقاله با رویکردی تحلیلی، به بررسی سیر تطور تعاریف زیبایی‌شناسی و ارتباط آن با علم، فلسفه و هنر می‌پردازد تا بتواند مولفه‌های نظری کُسوث در مقالۀ «هنر پس از فلسفه» و نگرش نقادانۀ وی دربارۀ زیبایی و هنر پیشادوشانی را مورد ارزیابی قرار دهد و تعریف محدود هنر ذیل گزاره‌های تحلیلی زبان و ماهیت پرسشگر آن نزد کسوث را آشکار کند. گزاره‌های منطقی‌ای ‌که باید از زمینۀ خود جدا شوند تا امکان تبدیل‌شدن به اثر هنری را پیدا کنند.