پدیدارشناسی رنگ در نقاشی

نویسندگان

1 دانشگاه تهران

doi
10.22059/jfava.2018.231347.665634
چکیده

رنگ یکی از اساسی‌ترین ارکان هنر نقاشی است. دربارۀ رنگ در نقاشی از دیدگاه‌های گوناگون بحث‌ شده و جنبه‌های فیزیکی، روان‌شناختی و فیزیولوژیکی آن‌ بارها تحلیل شده است. اما هدف ما در این‌جا ارائۀ تحلیلی پدیدارشناختی از رنگ است. به همین منظور، با یاری‌ گرفتن از مفاهیم روش پدیدارشناسی کوشیده‌ایم «به‌سوی خود رنگ» نظر کنیم و نحوه‌های ظهور و بروز آن را در نقاشی بکاویم. با مرور دیدگاه‌های هگل دربارۀ نقاشی خواهیم دید که رنگ چگونه به رکن معنوی نقاشی مبدل می‌شود و آن را از سایر هنرهای بصری متمایز می‌کند. سپس به یاری اندیشه‌های ادموند هوسرل، مرلوپونتی و رومن اینگاردن ظهور رنگ در نقاشی را بررسی خواهیم کرد. بر مبنای فرضیۀ ما، رنگ در نقاشی یک مادۀ صرف نیست و بررسی عینی (ابژکتیو) آن شناخت کاملی به ما نمی‌دهد. نتیجۀ این پژوهش مشخص می‌کند که رنگ را باید رکنی پدیدارشناختی در نظر گرفت که می‌تواند دیالکتیک میان جهان بیرون و درون نقاشی را به ظهور برساند و بین خودش، نقاش و بیننده رابطه‌ای پویا و چند وجهی برقرار سازد. روش این مقاله تطبیق نظریه‌های پدیدارشناختی با آثار نقاشی غربی است. بدین منظور آثاری از مکاتب و سبک‌های مختلف نقاشی انتخاب شده‌اند و مطالعۀ پدیدارشناختی رنگ بر مبنای آن‌ها صورت پذیرفته است.

کلیدواژه‌ها