ارزیابی موانع و محدودیتهای عملکرد سازمان ملل متحد در بحران سوریه از چشمانداز دکترین مسئولیت حمایت
نویسندگان
1 دانشآموخته دکتری علوم سیاسی، دانشگاه تهران
2 دانشجوی دکتری روابط بینالملل، دانشگاه اصفهان
doi
10.27834999/CSIW.2402.1366.1.32.9چکیده
بر اساس «دکترین مسئولیت حمایت» هر دولتی باید از جمعیت خود در برابر نسلکشی، جرائم جنگی، پاکسازی نژادی و جنایت علیه بشریت حمایت کند. زمانی که یک کشور در حمایت از جمعیت خود در برابر این گونه جرائم قابلیتهای خود را از دست بدهد؛ این مسئولیت به جامعه بینالمللی تفویض خواهد شد. با عنایت به نقص گسترده حقوق بشر در بحران سوریه جامعه بینالمللی خود را محق به دخالت در این کشور دانسته است. با این وجود جامعه بینالمللی و در رأس آن سازمان ملل نتوانسته است که به شکل مؤثری وارد عمل شود. با عنایت به شرایط موجود مقاله حاضر در پی پاسخ به این پرسش است که «دکترین مسئولیت حمایت» چگونه موجب ناکارآمدی سازمان ملل در بحران سوریه شده است؟ برای تبیین ناکارآمدی «مسئولیت حمایت» در سوریه از معمای بنبست در نظریه بازیها استفاده شده است. بر مبنای این نظریه، منافع و ملاحظات سیاسی قدرتهای بزرگ در شورای امنیت به عنوان مکانیسم اصلی برای اعمال مسئولیت حمایت، مانع از کارکرد مؤثر و مطلوب دکترین مسئولیت حمایت در بحران سوریه شده است. به بیان دقیقتر؛ عدم وجود معیارهای مشخص برای اجرای مسئولیت حمایت از یکسو و منافع متضاد و پیچیده قدرتهای بزرگ در بحران سوریه از سوی دیگر، عملکرد شورای امنیت سازمان ملل را تحت تأثیر قرار داده و در مرحلۀ آزمون جدی در قضیۀ بحران سوریه با ناکارآمدی مواجه ساخت.