تحلیل جامعهشناختی و فرهنگیِ عوامل مؤثر بر «در حاشیه ماندن» طراحان زن در مدرسه باهاوس و راهبردهای عاملیت آنان
نویسندگان
1 مربی، گروه طراحی صنعتی، دانشکده هنر، دانشگاه سمنان، سمنان، ایران.
doi
10.22075/aaj.2023.30004.1171چکیده
باهاوس، یکی از تأثیرگذارترین مدارس هنر و طراحی قرن بیستم، در آغاز فعالیت خود با شعار پذیرش برابر برای تمامی متقاضیان، صرفنظر از سن، جنسیت یا پیشزمینه تحصیلی، تأسیس شد. این وعده با استقبال گسترده زنان همراه شد. با این حال، والتر گروپیوس، در عمل سیاستهایی را در پیش گرفت که منجر به محدودسازی حضور زنان به برخی کارگاههای خاص شد. اما عملکرد برخی از این زنان به گونهای بود که کارگاههایی که آنها در آن مشغول به کار و آموزش بودند با عقد قرارداد با صنعت، به منبع درآمد اصلی مدرسه تبدیل شدند. هدف از انجام این پژوهش، بررسی شرایط زمینهای این تغییر سیاست و به موازات آن، مسیری است که زنان خلاق مدرسه برای درهم شکستن مفروضات گروپیوس در مورد مردانه بودن خلاقیت پیمودند. همچنین با نگرشی جنسیتی-تاریخی، در پی پاسخ به این پرسش است که چه عواملی سبب حذف یا کمرنگ شدن نقش زنان موفق باهاوس در تاریخنگاری هنر، طراحی و معماری شده است. روش پژوهش، توصیفی- تحلیلی و با رویکرد کیفی است. به منظور درک مناسبتر شرایط تحصیل و کار زنان در مدرسه، پیشینه تحصیلی و برخی از آثار سه تن از اثرگذارترین زنان باهاوس یعنی گونتا استولزل، آنی آلبرز و ماریان برانت، به اختصار بررسی شدهاند. نتایج حاکی از آن است که برخلاف تفکر پدرسالارانه حاکم بر جامعه آن زمان اروپا، یعنی مناسب بودن زنان برای فعالیتهای هنری و ساخت دو بعدی به دلیل محدودیتهای مغز زنان در مقایسه با مردان ، زنان باهاوس به خوبی فلسفه آموزشها را دریافته و به کمک آزمودن خلاقانه روشها و مواد جدید توانستند کارگاههای مدرسه را به گونهای پویا در جهت پاسخگویی به جامعه و صنعت رهنمون شوند. همچنین توانستند این رویه را حتی پس از کوچ اجباری، اعتلا بخشند و علاوه بر روشهای جدید ساخت مصنوعات، با آزمودن ظرفیت فرهنگهای دیگر، نوآوریهای بیشتری خلق کنند.