بررسی پیشمتنها در نقوش سر سنجاقهای لرستان براساس نظریه ژولیا کریستوا
نویسندگان
1 دانش آموخته کارشناسی ارشد پژوهش هنر، گروه هنر، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی ، نجف آباد، ایران.
2 استادیار، گروه هنر، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجف آباد، ایران.
doi
10.22075/aaj.2023.27871.1158چکیده
براساس نظریه بینامتنیت هر متن بر پایه متنهای پیشین خود شکل گرفته و هیچ متنی کاملاً مستقل تولید یا دریافت نگردیده و همواره پیشمتنها در آن نقش اساسی ایفاء میکنند. بر پایه تعبیر بینامتنیت نزد ژولیا کریستوا متن نظامی خود بسنده نبوده و غیرممکن است که هیچ پیوندی با متون پیش از خود نداشته باشد و قطعا با متون پیشین در دیالوگ و گفتوگو هستند. لذا در این تحقیق قصد بر این است تا پیشمتنها در نقوش سر سنجاقهای لرستان به عنوان سرزمین مفرغ براساس نظریه ژولیا کریستوا بررسی گردد. نقوش به کاررفته در سر سنجاقهای لرستان، مجموعهای از نقشمایههای انسانی، حیوانی و... هستند که از قبور یا مکانهای مذهبی و معابد کشف شدهاند. بر این اساس و در این تحقیق ابتدا سنجاقهای لرستان در دو گروه میله ای و دارای سرسنجاق طبقهبندی میگردد. سپس سنجاقهای دارای سرسنجاق نیز خود در سه گروه؛ قالبی، مشبّک و دارای سر صفحه طبقهبندی میشوند. در این پژوهش تعداد 20 سر سنجاق با سر صفحه گرد که در موزه ملی ایران قرار داشت به عنوان نمونههای موردی انتخاب گردیده و مورد بررسی قرار گرفتند. روش تحقیق مورد استفاده در این مقاله توصیفی–تحلیلی با رویکرد تاریخی است و هدف از آن نیز بررسی پیشمتنها، مشترکات و چگونگی تاثیرپذیری و تاثیرگذاری در نقوش سر سنجاقهای لرستان براساس نظریه کریستوا است. سوالی که مطرح است، بررسی پیشمتنها، مشترکات و چگونگی تاثیرپذیری و تاثیرگذاری در نقوش سر سنجاقهای لرستان براساس نظریه کریستوا بیانگر نزدیکی با کدام حوزه تمدنی هنر میباشد؟ در بررسی و خوانش نقوش سر سنجاقهای مفرغی لرستان بر اساس نظریه بینامتنیت کریستوا میتوان نتیجه گرفت که این نقوش بیشتر متاثر از هنر بینالنهرین بوده به صورتی که از دورههای مختلف بینالنهرین ازجمله: سومر (دوره ی اوروک، حسونه، جمدت نصر و سامره)، بابل و آشور، همچنین از دوره نوسنگی، تمدن مصر علیا، میتانی و ایلام تاثیر پذیرفته است.