جایگاه حقیقت و اعتبار در مبانی فلسفی اقتصاد

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای علوم اقتصادی و معاون دفتر اقتصادی مرکز پژوهش¬های مجلس شورای اسلامی

doi
10.30497/ies.2010.1085
چکیده

تمایزی که فیلسوفان مسلمان میان گزاره‌های حقیقی و اعتباری می‌افکنند، نقطه عزیمت این نوشتار است. بر اساس این تفکیک، اقتصاد از جمله دانش‌های اعتباری است که رسالت اصلی آن ارائه سیاست­ها و تدابیر بهینه در حوزه روابط معیشتی است، البته توصیه‌ای مبتنی بر شناخت‌های واقعی. همچنین مانند دیگر علوم اعتباری، شاخص تایید یا رد سیاست­های اقتصادی، نسبت آن با عدالت (اعطاء حقوق) است. در این نگرش عدالت اقتصادی وصف آن موقعیت مطلوبی است که حقوق اقتصادی به نحو کامل ادا شود. ریشه شناخت حقوق و عدالت نیز واقعیت خارجی است یعنی غایت یا قابلیتی که در خلقت جهان و انسان درج شده است. بر اساس مطالب مقاله، دانش اقتصاد شامل یک رکن اعتباری (شامل اهداف و حقوق اقتصادی) و یک رکن حقیقی (شامل دو دسته شناخت‌های‌ بنیادین و تجربی اقتصادی) است. روش‌شناسی اقتصاد متعارف از هر دو معیار عدالت (در رکن اعتباری) و صدق یا واقع‌گرایی (در رکن حقیقی) به دور است، حال آنکه آموزه‌های اسلام می‌تواند هم در رکن اعتباری و هم در رکن حقیقی اقتصاد اثرگذار باشد، به نحوی که معرفت اقتصادی حاصل، در بخش­های قابل توجهی متمایز از معرفت رایج بوده و قابل اتصاف به وصف اسلامی باشد.