شناسایی ابعاد ناسیونالیسم قومی بلوچها در پاکستان با اتکا به آراء رندال کالینز
نویسندگان
1 دانشیار علوم سیاسی دانشگاه شاهد
2 دانشجوی دوره دکتری جامعه شناسی سیاسی جمهوری اسلامی ایران دانشگاه شاهد
doi
10.30479/psiw.2023.17714.3145چکیده
کشور پاکستان از بدو تأسیس در سال 1947 با مسئله قومیت بلوچ بهعنوان مسئلهای دارای ابعاد سیاسی، امنیتی، اقتصادی و منطقهای روبهرو بودهاست. متأسفانه پیوستگی جغرافیایی و زبانی واجد تأثیراتی بر وضعیت بلوچها در ایران نیز بودهاست، از این رو تحلیل جامعهشناختی این مسئله اهمیت دارد.هدف: پژوهش پیشرو در پی پاسخ به این سؤال است که مسئله قومیت در بلوچستان پاکستان از منظر جامعهشناسی خرد و کلان واجد چه ابعادی است؟ برای پاسخ به این سؤال با استفاده از چهارچوب نظری برگرفته از آرا رندال کالینز تلاش شده به این سؤال پاسخ داده شود.روش: در این مقاله از روش تحلیل اسنادی استفاده شدهاست.یافتهها: به نظر میرسد مؤلفههای مختلفی چون مناسبات استعماری گذشته، استفاده ابزاری از هویتها در دوره استعمار، عنصر ژئوپلتیک، نوع رفتار سرداران و بزرگان طوایف بلوچ، کارکرد دولت مدرن و تصویر شکستها و پیروزیهای بزرگ و سرنوشتساز بر روی ذهنیت قومیت بلوچ در شکلگیری مسئله قومی در بلوچستان پاکستان تأثیرگذار بودهاست.نتیجهگیری: توجه به مسائل مربوط به جامعهشناسی کلان و خرد بهصورت همزمان از نقاط قوت چهارچوب نظری کالینز است در عین حال این چارچوب نظری نقاط ضعفی هم دارد که در انتهای مقاله به آنها پرداخته شدهاست. چارچوب نظری برگرفته از آرا کالینز قادر است ریشههای شکلگیری، استمرار و حتی آینده مسئله قومیت بلوچ در بلوچستان پاکستان را بهخوبی توضیح دهد. این پژوهش از جمله تحقیقات کیفی است که قصد دارد یک مورد مطالعاتی را بهصورت عمیق مورد مطالعه قرار دهد.