بازاندیشی مسئله‌ی ارتباط میان رسانه و هنرهای جدید براساس نظریات ژان بودریار

نویسندگان

1 استادیار، دانشکده هنر، دانشگاه شاهد

2 دانشجوی دکتری پژوهش هنر دانشگاه شاهد

doi
10.22075/aaj.2023.27653.1156
چکیده

در غرب، از نیمه‌ی قرن بیستم به بعد، با حذف شدن پسوند «ایسم» از عنوان شاخه‌های مختلف هنری و افزوده شدن پسوند «آرت» به آن‌ها، مرز مشخص میان هنرهای تجسمی، نمایشی، موسیقی و غیره از میان رفت و «هنرهای جدید» عنوانی کلی برای توضیح این بخش از تاریخ هنر با مشخصه‌ی یاد شده است. در هنرهای جدید از یکسو، با بکارگیری فناوری‌های نوین، شاخه‌ها و شکل‌های جدیدی از هنر به‌وجود آمده و از سوی دیگر رسانه از طریق انتشار آثار هنری و ارتباط هنرمندان و مخاطبان در شبکه‌های اجتماعی، بر جهان هنر تأثیرگذار بوده است. سیطره‌ی گسترده رسانه در زیست انسان، منجر به تلاش سیری‌ناپذیر انسان برای مصرف و مصرف شدن توسط رسانه شده است. بنابراین هنرهای جدید و رسانه‌های عصر ارتباطات، هم‌پیوند یکدیگرند. در این مقاله باهدف گشودن دریچه‌ی تازه‌ای جهت خوانش و فهم‌پذیری جریان‌های هنری معاصر ازطریق انطباق نظریات بودریار با هنرهای جدید، تلاش شده تا به این مسئله‌ پاسخ داده شود که ارتباط میان رسانه و هنرهای جدید از منظر شکل‌گیری گفتمان‌های زیباشناسانه‌ی پنهان، سلطه‌ی رسانه از طریق فراواقعیت و بی‌معنایی و سازوکارهای نظام سرمایه‌داری بر جهان هنر، چگونه قابل صورت‌بندی است؟ در این راستا، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی، از مباحث بنیادی مطرح شده در نظریه‌ی ژان بودریار در خصوص رسانه بهره گرفته شده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که در این پارادایم شکل‌گرفته، مفاهیم مطرح‌شده توسط بودریار را می‌توان در آثار هنری جدید نیز مشاهده کرد؛ به‌ویژه زمانی‌که گویی هنرهای جدید به‌مثابه‌ی یک رسانه ظاهر می‌شوند. بحث بودریار در خصوص فروریزش دو قطب مقابل و در نتیجه‌ی آن رسیدن به جهان بی‌معنایی که این وضعیت هرگونه عنصر سرکشی و طغیان را خنثی و نقد را ناممکن می‌کند، اگرچه در یک زمینه‌ی سیاسی مطرح شده اما روندهایی را در جریان هنرهای جدید را می‌توان برمبنای این نظریه مورد مطالعه و تحلیل قرار داد.