برآورد پارامترهای ژنتیکی گونه سیاه‌تاغ با استفاده از روش REML و مدل تکرارپذیر

نویسندگان

1 استادیار، دانشکده منابع طبیعی و کویرشناسی، دانشگاه یزد، یزد پست‌الکترونیک: Tabandeh@yazd.ac.ir

2 دانشیار پژوهش، بخش تحقیقات منابع طبیعی، مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی مازندران، ساری، ایران

3 مربی پژوهش، بخش تحقیقات منابع طبیعی، مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان یزد، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، یزد

4 دانش‌آموخته دکترای ژنتیک و اصلاح دام، پژوهشگر مستقل، یزد

doi
10.22092/ijrfpbgr.2020.341290.1357
چکیده

     این تحقیق با هدف برآورد پارامترهای ژنتیکی گونه سیاه‌تاغ (Haloxylon ammodendron)، مستقر در باغ بذر استان یزد، با استفاده از روش REML و مدل تکرارپذیر انجام شد. برای این منظور از میان توده­های سیاه‌تاغ موجود در استان یزد، تعدادی پایه دارای ظاهر مناسب، کیفیت مطلوب، توازن نسبی بین تاج و تنه، مقاوم به آفات و بیماری­ها و دارای بذرهای با قوه نامیه بالا انتخاب و پس از تبدیل به نهال، با حفظ شجره به عرصه منتقل و بر اساس طرح آزمایشی کاملا تصادفی با تکرارهای نامساوی 6 تا 20 نهال از هر ژنوتیپ روی ردیف­هایی با فواصل 6 متر کاشته شدند و مورد مراقبت قرار گرفتند.ثبت مستمر صفات نها­ل­ها برای ارزیابی ژنتیکی ژنوتیپ­ها، در طول سا­ل­های اجرای طرح و در چند نوبت انجام شد. صفات مورد مطالعه به­طور عمده صفات رویشی از قبیل ارتفاع، گسترش تاج، قطر تنه، تعداد شاخه­های فرعی و شادابی بود. داده­ها با استفاده از روش REML و دو مدل مختلف تکرارپذیر و غیرتکرارپذیر و روش تجزیه واریانس تجزیه ‌وتحلیل شد. نتایج بر اساس هر دو روش و هر دو مدل نشان داد که بیشترین وراثت­پذیری به صفت ارتفاع مربوط است. اما میزان این برآوردها متفاوت بود، به‌طوری­که همبستگی­های ژنتیکی و وراثت­پذیری­های محاسبه شده در مدل تکرارپذیر نسبت به مدل غیرتکرارپذیر کاهش چشمگیری داشت. تکرارپذیری بر اساس همبستگی داخل گروهی بین دو متغیر مستقل بر روی افراد و به‌صورت نسبت تفاوت بین افراد به تفاوت فنوتیپی موجود محاسبه شد. براساس نتایج، میزان تکرارپذیری بیشتر صفات بالا برآورد شد. این نتیجه اصلاح­نژادگران را قادر می‌سازد تا در مورد نگهداری پایه­ها در باغ بذر در سال­های ابتدایی رکوردگیری تصمیم­گیری کنند. در نهایت می­توان جمع­بندی نمود که مدل تکرارپذیر سبب تعدیل وراثت­پذیری کلیه صفات شده که با واقعیت و ماهیت کمی صفات مورد مطالعه و اثرپذیری غیرقابل انکار آنها از محیط، تطابق بیشتری دارد.