بررسی مفهوم قدرت و امرسیاسی در نظریههای گفتمان
نویسندگان
1 دکترای علوم سیاسی، عضو باشگاه پژوهشگران جوان و نخبگان
doi
10.2783.4999/QJPR.2002.1103.034چکیده
گفتمان در حقیقت محصول سازه دانش و سامانه زبان است که نظامی خاص از نمادها و معانی را شکل داده و به این ترتیب قدرت را بهعنوان عنصر اساسی گفتمان بر بدن بهعنوان ابژه قدرت تحمیل میکند. گفتمان نظام معنایى وسیعتری از زبان است و هر گفتمان بر قسمتهایى از حوزه جامعه چیره شده و از طریق سیطره بر ذهنها، به گفتارها و کردارهاى فردى و جمعی سوژهها شکل مىدهد. هرچه کار ویژههای گفتمانی پیچیدهتر، عمق و شدت قدرت اعمال شده میتواند بیشتر و پیچیدهتر باشد. و در نتیجه فرد را در شبکهای از مناسبات دانش و حقیقت قرار دهد.کارویژه اصلی نظریه گفتمان حقیقتزدایی از قدرت و سوژهزدایی از سیاست بود، اما رهیافت گفتمانی به مراتب بیش از این بر حوزه مطالعات سیاسی تاثیرگذار بود. مفهوم قدرت تا پیش از آن، مفهومی سیاسی بود و ریشهیابی آن اساساً محدود به مناسبات حوزه سیاست بود، اما در نگرش گفتمانی این مفهوم دایره وسیعتری پیدا میکند و به شکل نا محدودی میتوان ریشههای قدرت را در تمامی مناسبات انسانی، در حوزه زبان، فرهنگ و حتی سازههای دانایی بازیابی کرد. به عبارت دیگر اگر قدرت را مفهومی سیاسی تلقی کنیم، باید تعریف جدیدی از حوزه سیاست ارائه کرد. تعریفی که در آن امر سیاسی جایگزین مفهوم کلاسیک سیاست شده است.