سنجش ظرفیت مالیات بر ارزشافزوده مناطق با استفاده از الگوی داده-ستانده چند منطقهای
نویسندگان
1 دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات
doi
10.22051/edp.2019.25314.1200چکیده
در این مقاله، یکپارچگی افقی و عمودی ارزشافزوده و اثرات متقابل مناطق کشور بر ظرفیت مالیات بر ارزشافزوده با استفاده از یک جدول داده- ستانده چندمنطقهای تهران، البرز و سایر مناطق برای سال 1393 محاسبه گردیده است. از یک سو بر اساس نظریه اقتصاد منطقهای، پیشبینی میشود که هرچه منطقه کوچکتر باشد، میل به واردات بیشتر و شاخص یکپارچگی عمودی بزرگتری داشته باشد و از سوی دیگر، طبق منطق نظام مالیات بر ارزشافزوده، انتظار میرود که منطقه بزرگتر، ظرفیت مالیات بر ارزشافزوده مناطق دیگر را به میزان بیشتری متاثر سازد. محاسبات این مقاله نیز مؤید این دو پیشبینی نظری است به طوریکه نتایج مطالعه، حاکی از آن است که: اولاً، شاخص یکپارچگی عمودی برای استانهای تهران، البرز و سایر مناطق، به ترتیب 7/9، 9/17 و 5/3 درصد است و استان البرز که با سهم 4/3 درصدی از کل تولید ناخالص داخلی کشور، کوچکترین منطقه محسوب میشود، بالاترین شاخص یکپارچگی عمودی را دارد. ثانیاً، استان البرز به عنوان کوچکترین منطقه، اثرات نسبتاً اندکی بر ظرفیت مالیات بر ارزشافزوده تهران و سایر مناطق دارد؛ به طوریکه تأمین نیازهای واسطهای بخشهای اقتصادی استان البرز توسط تهران و سایر مناطق، صرفاً میتواند 33/0 و 72/0 درصد ظرفیت مالیاتی این دو منطقه را ارتقا بخشد. این در حالی است که وسعت اثرگذاری سایر مناطق بر ظرفیت مالیاتی استان تهران و البرز، به مراتب قابل ملاحظهتر بوده و به ترتیب، موجب ایجاد یک ظرفیت مالیاتی 5/8 و 14 درصدی در دو استان مذکور میشود