ناسیونالیسم از منظر شهروندی در عصر پهلوی اول با تأکید بر قومیت‌ها

نویسندگان

1 دانشیارعلوم سیاسی‌دانشگاه شهید بهشتی

2 کارشناس‌ارشد‌علوم‌سیاسی‌پیام‌نور قزوین

3 کارشناس‌ارشدعلوم‌سیاسی‌شهید بهشتی

doi
چکیده

چکیده ناسیونالیسم و شهروندی در زمرۀ مقولاتی هستند که در عصر جدید وارد عرصه‌‌های انضمامی و ذهنی ساخت‌‌های اجتماعی و سیاسی شده و بر یک‌دیگر مؤثر بوده‌‌اند؛ به گونه‌‌ای که اگر شهروندی محقق نگردد، ناسیونالیسم نیز با مشکل جدی مواجه می‌‌شود. رابطۀ این دو به گونه‌‌ای است که هر نوع تعریف ما از ناسیونالیسم و هر نوع نگرش ما به آن مستقیماً در فرایند ملت‌‌سازی تأثیر می‌‌گذارد. اگر این تعریف از نوع جوهرگرا و فرهنگی باشد، به بسته و محدود شدن مفاهیم ذهنی و انضمامیِ معطوف به ملت و فرایند ملت‌‌سازی منجر می‌‌گردد؛ و برعکس، اگر تعریف ما مبتنی‌بر سیاسی و تاریخی بودن ناسیونالیسم باشد، آن‌‌گاه ابعاد ملت و ملت‌‌سازی گسترش می‌یابد و زمینه‌‌های تحول دموکراتیکِ مبتنی‌بر اثرگذاری متقابل ساخت اجتماعی و ساخت سیاسی حادث می‌‌شود. این امر در عصر پهلوی اول به‌خوبی نمایان شد و با اجرای سیاست ناسیونالیسم فرهنگی، ارائۀ قدرتی برهنه با عملکرد معلق و تقریباً یک‌‌سویه، تقابل صرفاً نظامی با ایلات و قومیت‌‌ها و طرد آن‌ها و تلاش در جهت حذف خرده‌‌فرهنگ‌‌ها و زبان آنان در روند ملت‌‌سازی از تحقق مفهوم ناسیونالیسم در بین نیروهای اجتماعی و سیاسی جلوگیری شد. این مبحثی است که ما در این تحقیق به دنبال بررسی و تحلیل آن هستیم