کنارهگیری حاکم در حقوق عمومی اسلام؛ پیجویی امکان، الزامات و اقتضائات
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرمشناسی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
2 دکتری حقوق عمومی دانشگاه علامه طباطبایی
doi
10.30513/cjd.2020.172.1041چکیده
تشکیل حکومت و اساس مخالفت با وضعیت بیدولتی و از سویی تفکیک میان «حکومت» و «حاکم» و رویگردانی از مواجهه با وضعیت «حکومت ناقص»، «حکمروایی» را در میانه «حق» و «تکلیف» قرار داده است. این دوگانۀ معماگونه از سویی در پذیرش حکومت توسط فقیه و در سویه مقابل در امکان کنارهگیری و همچنین گزاره «نظارت و پاسخگویی» تأثیرگذار است. مقاله حاضر به امکانسنجی «استعفای حاکم اسلامی» و قیود و الزامات مندرج در ذیل این گفته میپردازد (مسئله تحقیق) و بر اساس سیاق توصیفی ـ تحلیلی، در نهایت «استعفا» را در قالب حق تحلیل مینماید و البته تأثیر اوضاع ثانوی بر «تحدید این حق» را در نظر خواهد داشت. البته این تأثیر به نحوی نیست که استعفا را به عنوان «حکم» در نظر انگارد. در فقه عامه و قوانین اساسی معاصر نیز استعفا «حق» دانسته شده است، ولی مبنای این حق در فقه عامه با فقه امامیه متفاوت است و اطلاق این حق در قوانین اساسی معاصر، در مقابل «مقیدبودگی این حق» در فقه عامه و امامیه قرار دارد.