متاتئوری سازهانگاری در محک نقد الهیات حِکمی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری روابطبینالمللدانشگاه تهران
doi
چکیده
چکیده سازهانگاری از رهیافتهای متأخر در حوزة مطالعات علوم اجتماعی است که در تطوّری پیشرونده به نظریهای «متمایز از تئوریهای جریان اصلی در دانش روابط بینالملل» تبدیل شده است. از آنجا که این نظریه در نگاه کلان، بهمثابة پارادایمی است که با فرضیات عمدتاً پست مدرنیستی1 معرِّف بینش خاصی از جهان و مناسبات آن است، در این مطالعة انتقادی، ارزش شناختشناسیِ2 سازهانگاری و متدلوژی آن در قیاس با متاتئوری الهیات حِکمی در محک ارزیابی نو، قرار میگیرد. بدیهی است شأن پژوهش در این باب از نوع شأن فلسفی و معرفت نوع دوم است که از رهگذر ارزیابی دعاوی متاتئوریک، تأکید مینماید «عالَمِ سازهانگاری و حیثیت شناختشناسیِ آن»، عالَم اعتباریات و نسبیگرایی است که با مطلقانگاری برساختگی و خلط آن با «اعتباریات ما قبل التعامل» و «ادراکات حقیقی» به تحاشی «حقیقت» روی آورده است. طُرفه آنکه این نظریه با تحدید مرز آگاهی در فهم بینالأذهانی، نظریة عُرف مدارانهای را تجویز مینماید. اما در الهیات حِکمی، به دلالت هستیشناسیِ متناظر با تفصیل و تقسیم در ادراکات اعتبارپذیر و ادراکات اعتبارناپذیر، حقیقت از آن حیث که حقیقت است نهتنها موکول به اعتبار اشخاص یا جامعه نیست، بلکه اساساً عقل کل با نفی تکثّر برداری حقیقتِ نفسالأمری، دربارة آن یک حُکم بیشتر ندارد که از طریق موازین فراساختی و «منطق چندروشی» قابل احتجاج است.