ظرفیتمندی عاطفی انسان ها همچون راه حلی برای مسئله چارچوب: بررسی و نقد نظریه دِسوسا
نویسندگان
1 پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی
doi
10.30470/phm.2024.2019491.2485چکیده
مسئله چارچوب، اولین بار در حوزه هوش مصنوعی و منطق درجه اول صورتبندی شده. این مسئله که در خاستگاه خود صرفا جنبه منطقی داشت، توسط فلاسفه، خوانشها متفاوتی یافت. دِسوسا (de Sousa, 1987: 172) معتقد است که آنچه که فلاسفه مسئله چارچوب مینامند، عبارت است از اینکه: در موقعیتی ما انسانها برخی اطلاعات غیر مرتبط را از ذخیره و انبار وسیعی از اطلاعاتی که داریم را بازیابی نمیکنیم. اما پرسش این است که ما چگونه این را میدانیم چه زمانی این کار را نکنیم به غیر از اینکه قبلا این اطلاعات را بازیابی کرده باشیم؟. وی نخستین فیلسوفی است که از ظرفیت عاطفی انسانها برای توضیح مساله چارچوب استفاده میکند. از نظر وی عواطف با برجستهسازی ویژگیهای ادراک و دلایل، ما را از این مخمصه نجات میدهند. در واقع عواطف، با محدودسازی موقت اطلاعات ادراکیمان، گزینههای عملی و شناختی پیشرویمان را محدود می-کنند. این پاسخ همچنان پاسخ بدیعی است و فیلسوفان دیگری نیز از آن استفاده کردند. در این مقاله ضمن بررسی ایده دِسوسا، دو نقد بر راهحل وی طرح خواهم کرد. نقد اول مبتنی بر این پرسش است که چرا در موقعیتی، عاطفهای خاص فعال میشود؟ و نقد دوم مبتنی بر این پرسش است که در مواقعی که به صورت آگاهانه عاطفهای فعال نیست، چگونه میتوانیم بگوییم عواطف میتوانند در حل مسئله چارچوب به ما کمک کنند.