گذار از ایده فراطبیعی و فراتاریخیِ مسیحی به ایده طبیعی- تاریخ گرایانة عصر روشنگری (درآمدی بر اندیشة تاریخ گرایانه هگل)
نویسندگان
1 دانشگاه تهران
2 استادیار گروه فلسفه؛ پردیس فارابی دانشگاه تهران
3 دانشگاه تهران
doi
10.30470/phm.2024.2022112.2500چکیده
بر اساس آموزه مسیحیت، خداوند طرحی پیشینی، فراتاریخی و فراطبیعی برای بشر و عالم در انداخته است و تاریخ عالم مآلاً به سمت این خواست و حقیقت پیشین و مقدر سیر می کند. از این رو، آگوستین در کتاب شهر خدا و سایر اندیشمندان اروپایی در آثار دیگر، این انگاره را حفظ نموده و در نظام فکری و فلسفی خود در صدد بسط و تبیین آن برآمده اند. اما با ورود به عصر روشنگری در این نگاه تاریخی-الهیاتی چرخشی حاصل شد که نقطه اوج آن را می توان در اندیشه هگل یافت. او به رغم اینکه به تبعیت از ویکو ایده مشیت الهی در تاریخ را میپذیرد، اما از آن رو که منکر شأن فوق طبیعی خدا (یا روح) است؛ با تفسیر تاریخ به صورت فراطبیعی و فراتاریخی مخالفت ورزیده و آن را به صورت حالّ و درون ماندگار تحلیل می کند. هگل با باور به حلول امر نامتناهی در درون عالم متناهی و چهره گشایی آن از خود وحدت و یگانگی این دو را به تصویر می کشد.در طرحواره هگلی از رابطه جهان با مشیت الهی، دیگر نمی توان خدا را به مثابه امر الوهی و مطلق و جهان را چونان راز و سکوت در نظر گرفت؛ بلکه با خدایی عرفی (سکولار)، اینجهانی و انسان گونه مواجه هستیم. بدین شیوه، قیمومیت بیرونی و فراطبیعی و متعالی از انسان و عقل انسان برداشته شده و بشر با خرد خویش غایت خود را به صورت پیشینی در تاریخ تعین بخشیده و طرح انسان در تاریخ جاری میشود.