نسبتسنجی خودآیینی معرفتی با گواهی؛ پیشنهادی آشتیجویانه
نویسندگان
1 دانشجوی مقطع دکتری فلسفۀ اخلاق دانشگاه ادیان و مذاهب
2 فلسفه
doi
10.30470/phm.2024.2023995.2506چکیده
برخی از معرفتشناسان معاصر میکوشند تا مبتنیبر بعضی شواهد و استدلالها «گواهی» را از حجیت تهی کرده و آن را از دایرۀ معارف موجّه خارج کنند. مقالۀ حاضر که در مقام گردآوری به روش کتابخانهای، و در بخش ارزیابی به روش تحلیلی است، میکوشد تا یکی از استدلالهایی که برای بیاعتباری گواهی اقامه شده را بررسی و در ترازوی نقد بگذارد. این استدلال که اصل «خودآیینی» را مبنای نقد خود قرار داده، تکیهبر سخن دیگران را شایستۀ انسان بالغ و خردمند نمیداند. طبق این اشکال، از آنجاکه اتکا به گواهی بهمعنای/مستلزم تعبد و پذیرش قیمومیت دیگریست، اساساً با عنصر شریف و شأن اصیل انسانی، یعنی خودآیینیِ عقلانی ناسازگار است. از همینرو، گواهی نمیتواند نقشی معنادار در زیست معرفتی آدمی بازی کند. مدعای ما این است که نهتنها استدلال یادشده مخدوش و از توجیه مدعای خود ناتوان است، بلکه یکی از لوازم خودآیینی، رجوع به آرای دیگران در قلمروی معرفت است. بر همین اساس، این مقاله میکوشد تا ضمن پذیرش خودآیینی بهعنوان اصلی عقلانی و بنیادین، از اعتبار علیالاصول گواهی دفاع کند.