عصبیت رسانهای در تمدن نوین اسلامی و آینده بدیل رسانه ها؛ گذار از رسانة دولتمحور به رسانة تمدنی
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه خوارزمی
doi
10.30479/jfs.2017.1562چکیده
مطالعات تاریخ رسانه نشان داده است که رسانهها صرفنظر از نوع و شکل آنها و مدرن یا سنتی بودن، این قابلیت را دارند که در هرگونه حرکت و تحول اجتماعی، از جمله پیشرانها باشند. این مقاله به بررسی الزامات ساختاری و محتوایی رسانه، هم در زمینهسازی و هم در چشمانداز تمدن نوین اسلامی میپردازد. مقاله میکوشد به این پرسش اصلی پاسخ دهد که اگر قرار است رسانهها در زمینهسازی تحقق تمدن نوین اسلامی پیشران و یاریگر باشند، از نظر ساختاری و محتوایی از کدام ویژگیها باید برخوردار باشند؟ ازآنجاکه نوع و عملکرد رسانه در مقیاس محلی با نوع و عملکرد آن در مقیاس ملی و در اینجا تمدنی متفاوت است، انتظار میرود نوع و عملکرد رسانه در مقیاس تمدن نوین اسلامی نیز در تراز چنین تمدنی عمل کند. طرح مفهوم «رسانههای تمدنی» ازیکسو، و تبیین ویژگیهای آن، نظیر برخوردار بودن از رویکرد تمدنی، حرکت در مسیر وحدتآفرینی در عین کثرت، توحیدگرایی، عدالتمحوری، پیشرفتگرایی، نفی سلطه و... بهلحاظ محتوایی ازسویدیگر، و نیز طرح مفهوم «عصبیت رسانهای»[1] برمبنای خصلتهایی همچون همگرایی، یاریگری، و نیز تعلق خاطر رسانهای فراگیر و... برپایه اصول و مبانی اعتقادی، بهجای منافع رسانهای، گروهی، ملی، منطقهای، نَسَبی، طایفهای و قومیتی ازسوی سوم، مهمترین یافتههای این مقاله است. مقاله برای گردآوری دادههای پژوهش از روش اسنادی، و نیز برای تحلیل داده از رویکرد توصیفی ـ تحلیلی بهره گرفته است. 1- بهکارگیری دو مفهوم «رسانههای تمدنی» و «عصبیت رسانهای» برای نخستینبار و از نوآوریهای مقاله است.