ارزیابی تنوع بومنظامهای زراعی در افغانستان
نویسندگان
1 گروه اگرونومی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه هرات، افغانستان. گروه اگروتکنولوژی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
2 گروه اگروتکنولوژی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
3 گروه اگروتکنولوژی، دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
4 گروه اگروتکنولوژی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
5 گروه اگرونومی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه هرات، افغانستان
doi
10.48308/envs.2024.1359چکیده
سابقه و هدف: نظام های کشاورزی فشرده عمدتاً نظام های تک کشتی هستند که در آن به روابط متقابل بین موجودات زنده و محیط زیست توجهی نمی شود. فشردهسازی در ابعاد مکانی و زمانی و استفاده بیرویه از نهاده های برون مزرعه ای موجب ایجاد بومنظام هایی با تنوع کمتر و خطرپذیری بیشتر شده است. افغانستان دارای اقتصاد مبتنی بر کشاورزی بوده و امنیت غذایی مردم عمدتاً به تولیدات کشاورزی در سطح ملی وابسته است. با اینحال، در سالهای اخیر تولید مواد غذایی در کشور به دلیل شرایط پیچیده سیاسی با تهدید مواجه شده است. استفاده مناسب از تنوع زیستیمیتواند نظام های تولید محصول را در روش های کم نهاده تقویت کند. باوجود این، تاکنون در کشور تحقیقاتی در مورد این موضوع مهم صورت نگرفته، لذا این مطالعه به منظور ارزیابی تنوعبومنظام های کشاورزی افغانستان در سطح نظام های زراعی انجام شد. مواد و روشها: در این پژوهش، دادههای مورد نیاز از طریق پرسشنامههای جمع آوری شده از 388 شهرستان در 34 استان کشور افغانستان استخراج گردید. بدین منظور تمام استانها و حداقل 10 درصد شهرستان های واقع در هر استان بر اساس سطح زیر کشت گونه های زراعی در سراسر استانها انتخاب و مورد ارزیابی قرار گرفتند. البته اطلاعات ثبت شده ملی و داده های موجود در مراکز مدیریت کشاورزی استان ها نیز مورد استفاده قرار گرفت. نظام های تولید موجود با استفاده از تحلیل خوشه ای متمایز شدند. تناوب زراعی رایج در استان های مختلف نیز از پرسشنامه ها استخراج و در جدول مربوطه گنجانده شد. نتایج و بحث: نتایج نشان داد که استان های این کشور تشابه زیادی از نظر مقیاس تخصیص اراضی به کشت غلات دارند. با توجه به تجزیه خوشه ای1، از آنجا که غلات بین حداقل 2/41 درصد (استان میدان وردک) و حداکثر 7/96 درصد (استان کنر)، سطح زیر کشت استان های مختلف را به خود اختصاص داد، مشخص شد که نظام کشاورزی افغانستان عملاً بر کشت غلات و بخصوص گندم استوار است. حبوبات، سبزی ها و صیفی جات، گیاهان صنعتی و گیاهان علوفه ای به ترتیب حداکثر برابر با 2/14، 5/55، 4/33، 2/38 درصد از سطح زیر کشت سایر محصولات عمده کشاورزی را به ترتیب در استان های دایکندی، نیمروز، بلخ و لوگر تشکیل می دهند. مطالعه تناوب های زراعی نشان داد که در اکثر استان ها، غلات کشت غالب بوده و دیگر محصولات از قبیل: حبوبات، سبزی ها و صیفی جات، گیاهان صنعتی و گیاهان علوفه ای به عنوان کشت دوم و همراه با غلات در تناوب قرار دارند. تناوب های زراعی رایج در این کشور نیز عمدتا مبتنی بر کشت گندم بوده و دارای تنوع زیادی نیستند. در افغانستان علاوه بر کشاورزی فاریاب، دیم کاری هم رواج دارد که 32 درصد تمام اراضی زیر کشت را شامل می شود. نتیجه گیری: نتایج بیانگر این است که نظام کشاورزی افغانستان شباهت زیادی به بومنظام های زراعی کشورهای همسایه از جمله ایران داشته و بر مبنای کشت گندم توسعه یافته است. بعلاوه تنوع بومنظام های زراعی نسـبتاً فقیر و مدیریت آنها مبتنی بر زراعت های آبی یکنواخت در تناوب های کوتاه مدت طراحی شده است. همچنین به دلیل توان مالی اندک کشاورزان، تولید در قالب نظام های کم نهاده انجام می شود. بنابراین مهمترین راهکار برای کشاورزان فقیر که به منابع دسترسی ندارند، بالابردن سطح تنوع گونه ای و ژنتیکی در جهت افزایش تولید بدون نیاز به نهاده های خارجی می باشد.